كاوا ______ Kava_______________Ver millk i xwemo bêya biçêmin / raz i dillimo verê beşêmin










..................
........................
بگذار دلم آرامش خود را باز شناسد!
و در آغوش سبزه بخوابد.
...................
.............

* این عکسها را سوم اردیبهشت امسال، از دینارکوه آبدانان گرفته ام. از منطقه ی "چه سێوزی دینارکوه"
( Dînarkö – Çeséwzî )
آبدانان – دینارکوه Abdanan - Dînarkö

ریشه دمکراسی در کوردستان(کُردستان)
پنج هزار سال قبل در سرزمینی که امروزه کُردستان نامیده می شود ، مردمی زندگی می کردند که چندین قبیله را تشکیل می دادند وبه علل مختلف از جمله : محدودیتهای جغرافیایی و وقوع جنگها ، این قبیله ها قسمتهای مختلفی را به خود اختصاص داده بودند و هر قبیله در محدوده ی معینی زندگی می کرد که از جمله این مکانها دامنه ها و اطراف رشته کوه زاگرس بود که اقوام مختلفی از جمله : لولویی ، کاسیتی و هورائی در اطراف این رشته کوه بسر می بردند. مورخ یونانی هرودوت به اقوام بوس ، پاراتاین ، ستراوچاتا ، آریزانتی ، بودی و ماگی به عنوان بخشی از قبایلی که به مادها شهرت یافته بودند ، اشاره می کند. بعدها مادها توانستند بر همه ی منطقه مسلط شوند . قبیله ی دیگری نیز در آن منطقه حضور داشتند که به کوتی (گوتی ) مشهور بودند ، این قبیله به علت داشتن قدرت زیاد ؛ توانستند با موفقیت حدود صد سال حکومت کنند . طبق لوح گلی سومری که مربوط به هزاره ی سوم قبل از میلاد است ؛ این قوم (گوتی ها ) احتمالا" در سرزمین کاردا زندگی می کرده اند . الکساندر بزرگ از این مردم به عنوان کاردوک نام می برد ، پلینی می نویسد : این مردم رسما" کاردونی نامیده می شدند اما امروزه کورد(کُرد) خوانده می شوند . بعضی از مورخان براین عقیده اند که گوتی ها توسط چند دیکتاتور ظالم رهبری می شده اند اما دلایل قویتری وجود دارد که خلاف این گفته ها را ثابت می کند. آ.ام .دیاکونوف در کتاب تاریخ کمبریج برای ایران(( The Combridge History of rIranr ))به این نکته اشاره دارد که گوتی ها توسط چندین تن از رئیس قبیله که برای مدت معینی انتخاب می شدند ، رهبری می شده اند. پس اگر فرض را بر اساس گفته ی دیاکونوف بگیریم ؛ این قبیله ی چادرنشین (گوتی ها ) الگوئی برای مردم جهان در شیوه دمکراسی و روش حکومت داری بوده اند.

شکی در این نیست که مادها بعدها به سوی شرق زاگرس مهاجرت کرده و توانستد که قبایل آن منطقه را نیز با خود همراه کرده و اصول دمکراسی همراه با فنون نظامی را به آنها بیاموزند ؛آنها توانستند ملتی پیشرفته را از آن قبایل بوجود آورند که در حدود سال 727 ق.م قلمرو خود را از یونان تا تهران گسترش دهند. با مطالعه کتابهای تاریخی و با در نظر گرفتن تفاوتهای جزئی حاصل ذگذر زمان ؛ می توانیم بگوییم ملتی که امروزه کُرد نامیده می شود ریشه ی خود را باید در قوم ماد جستجو کند . بر سر این موضوع که کُردها نوه ی مادها هستند یا نه بحثهای زیادی میان محققین انجام گرفته است اما هیچ دلیلی بر رد این ادعا وجود ندارد . دار ماتیستای مورخ در کتاب مطالعه ایرانیها ( Iranian Stadies ) از این نظریه دفاع می کند ؛آرنولد ویلسن هم در کتاب "میزوپوتامیا برخورد آرمانها" چنین می گوید : ملت کُرد نوه ی واقعی مادها و زبانشان یکی از زبانهای غرب ایران می باشد ، همچنین پرفسور سایی در کتاب " تاریخ جهانی مورخ " ( s History of The World،Historian ) به این نتیجه می رسد که مادها به جز کُردها نبوده اند و زبانشان نیز جزه زبانهای هند واروپایی می باشد . ولادیمیر مانیروسکی نیز در مطلبی تحت عنوان کُردها و دایره المعارف اسلامی (The kurdis Encyclopedid of Islamic ) بر این مهر تایید زده است . وای - سلون نیز می گوید: کُردها فرزند مادها هستند . دلایل اثبات این که کُردها فرزندان مادها هستند آنقدر زیاد است که در نزد همه ی این نویسنده ها به عنوان مسئله ی بسیار بدیهی مورد پذیرش واقع شده است بطوریکه به راحتی میتوانیم کلمات کُرد وماد را مترادف هم قرار دهیم و آنها را به جای هم بکار ببریم . لازم به ذکر است که کْردها هم مادها را به عنوان اجداد و نیاکانشان قبول دارند به خاطر اعتقاد به این مسئله است که کُردها شبکه ی تلویزیونی خود را در اروپا با نام میدیا(مادT.V)نامگذاری کرده اند و فرزندانشان را میدیا می نامند .شاعر کُرد ، دلدار هم در شعری میگوید :" ما فرزند مادیم" و این به صورت غیر رسمی به عنوان سرودی ملی در میان مردم کُرد شناخته شده است . همه ی کُردها بدون استثنا در هر جای جهان براین مسئله متفقند . اما متاسفانه کشورهایی که کُردها امروزه در آنها زندگی می کنند مخالف بازگرداندن این اصالت برای کُردها هستند و به نوعی با کُردها رفتار می کنند که گوئی نه تنها مردمی بی هویت و ملت بلکه حتی مردمی هستند که تاریخ و اصالت ندارند . سومریها درباره کُردها چنین نوشته اند : که حرفه ی آنها کشیدن نقشه بر روی اشیایی بوده که از گل ساخته می شده اند. همچنین مهرداد ایزادی پرفسور سابق دانشگاه هاروارد در زمینه خاور میانه در مطلبی تحت عنوان کُردها نیمچه رهبر (The kurds aconcise hand book)چنین می گوید : که “کُردها در آغاز به دامداری و کشاورزی و استخراج معادن بصورت اولیه و کارکردن با گل مشغول بودند “ واضح است که مادها 6 قبیله بودند و برای یک هدف مشترک با هم متحد شده بودند و از قدیمی ترین ملتهایی بوده اند که سیستم دموکراسی را بعنوان شیوه ای حکومتی برای حکمرانی بر مردم بکار برده اند .

دیاکونوف می گوید ما به این نتیجه می رسیم که در آن روزگار اختلاف و کوته بینی و رفتارهای منفعت طلبانه شخصی بر زندگی همسایه های غربی مادها سایه افکنده بود. ولی مادها به صورت یک قبیله متحد در آمده بودند و یک فرمانده نظامی آنان را رهبری می کرد. دیاکونوف در ادامه میگوید : چنین به نظر میرسد که تقسیم و چند گروه شدن مرحله به مرحله ارزش و اهمیت اجتماعی خود را در میان مادها از دست داده باشد زیرا اگر خلاف این نکته صادق بوده باشد مسلما منابع آشوری اهمیت بیشتری به این مسئله ( تقسیم و چند گروه شدن ) می دادند. قبول این نکته که اتحاد قبیه ای مادها تنها یک لفظ سر زبان نبوده ، بلکه همه کارهای جامعه خود را بر اساس رای و و نظر جمعی انجام می داده اند امر بسیار بدیهی است زیرا زمانی که مانیها و سومریها و حتی حکومت پیرهیتیت در ابتدای راه استفاده از روشها و اصول دموکراسی بودند و در حکمرانی از مشاور و انجمن های ابتدائی استفاده می کردند مادها با موفقیت اولین امپراتروی عظیم را در منطقه ایجاد کردند که حداقل برای مدتی اصول دموکراسی را در جامعه پیاده کرد. احتمال اینکه مادها از مردمان آن سوی زاگرس و یا از گذشته گان خود یعنی گوتیها اصول دموکراسی را آموخته باشند وجود دارد اما شکل گیری جریان هر گونه که بوده باشد مادها این احساس را داشته اند که بسیار لازم و ضروری است با هم متحد شوند و نتوانسته و یا نخواسته اند تنها از راه نظامی و جنگ به اهداف خود برسند علاوه بر این فرصت را برای مردمان اطراف خود نیز فراهم آورده اند تا در اداره مناطقی که در آن زندگی می کنند سهیم باشند . آن قبایل نیز بسیار از این پیشنهاد مادها استقبال کرده اند تا بدین وسیله از دست حملات آشوریان اورارتیان و مانیها که بی رحمانه روستاهایشان را ویران می کردند و جوانانشان را به برده می گرفتند بچه هایشان را زنده زنده می سوزانند و رئیس قبایلشان را پس از دست گیری تکه تکه می کردند در امان بمانند هر چند تفاوت زیادی بین حکومت داری آن روزگار و دموکراسی امروز وجود دارد در همین حال چندین شباهت در ویژگی های دموکراسی آن ایام با امروز وجود دارد . در روزگار ما اگر چه دموکراسی آمریکا دموکراسی بدون عیب و نقص نیست اما قانونی است که پایبند اصولی است که به طور کلی از سوی مردم آمریکا تایید شده و حقوق اقلیتهای خود را رعایت می کند از سوی دیگر مسئولان و مردم را به هم پیوند می دهد . مادها و ماد وپارسهایی که بعد از آنان حکومت را به دست گرفتند شیوه ای همانند گذشتگان خود در حکومت داری در پیش گرفتند . در واقع آنان توانستند شیوه ای را به جهان عرضه کنند که امروزه به قانون ماد و پارسی شهرت دارد . پارسها بعدها (به کمک اکثریت ناراضی ارتشیان ماد- اختلاف با پادشاهشان- و کمک آنان به کوروش که فرزند ماندانا دختر پادشاه ماد- نوه ی پادشاه- که خواهرزاده ی خود مادها بود) هگمتانه (همدان ) پایتخت آن روزگار مادها را اشغال کرده و در سال 550 ق .م به طور مداوم به گسترش قلمرو مادها به طرف جنوب و به طرف بابل ادامه دادند. داریوش یکی از فرمانروایان مشهور امپراتور ماد و پارسی بود که پیوسته پایبندی خود را به قانون نشان می داده حتی زمانی که آن قانون خلاف خواست و نظر وی بوده استي . متاسفانه تجربه دموکراسی با افزایش قدرت حاکمان رو به ضعیفی نهاد. سرانجام با گذشت زمان و کاهش ارزشهای دموکراسی در میان جامعه فضا برای ورود استبداد مهیا شد و حکومتهای استبداد کم کم قدرت را به دست گرفتند . دیاکونوف چنین احتمال میدهد که علل انحلال ارگانهای قدیمی دولت همچون انجمن بزرگان و اجتماعات عمومی و ... راباید ناشی از طمع کاری های فرماندهان نظامی دانست که غنائم بدست آمده از آشوریان را به جای استفاده در حفظ منافع ملی به نفع خود مصادره می کردند . اگر چه در نهایت دموکراسی مادها از هم پاشید اما روزگاری با استفاده از اصولی انسانی بر جهانیان حکومت کرده اند . سئوالی که در اینجا مطرح می شود این است که چه چیزی مادها را در جهان تا این اندازه بزرگ و شهره کرده است ؟ در پاسخ این سئوال می توانیم به دو نکته اشاره کنیم نخست اینکه مادها جنگجویانی شجاع بودند و در سوارکاری شهره بودند و جزء اولین گروهای انسانی بودند که مبارزان جنگجو و شجاع که امروزه پیش مرگ یا (گریلا) نامیده می شوند یعنی افرادی که همیشه آماده نبرد ومرگ هستند برهمین اساس است که آشوریان به مردان نیرومند در میان مادها اشاره کرده اند. دوم اینکه مادها از شیوه ای برای حکمرانی استفاده می کردند که حتی دشمنان را وا می داشت که با آنها ارتباط برقرار کنند به جای آنکه در مقابل آنها بجنگند .

چنین اصولی در میان مادها ایجاد شده بود که مادها را به این باور رسانده بود که نباید تنها از طریق شمشیر و زور برمردم حکومت کنند بلکه قانون باید حرف اول و آخر را در جامعه بزند. دیاکونوف درباره ویژگی های درونی حکومت مادها چنین می گوید که مشهورترین ومهمترین اشخاص حتی مقامی همچو فرماندار شهر باید از طرف نوعی انجمن ملی و بزرگان انتخاب می شد و این افراد از وی حمایت می کردند و او را مورد تایید قرار می دادند تا بتواند حکومت شهر را در دست بگیرد . اصول دمکراسی امروز بسیارمدیون پیشینیان است . هر چند اصول دمکراسی در طول قرون دستکاری شده و تغییر یافته ، اما با وجود این قدرت قانون به عنوان اساس همه ی دمکراسی ها بر روی زمین بدون تغییر مانده است در قرن بیستم تجربه غارتها و ویرانی آشوریان دوباره برای کُردها تکرار شده و آن زمانی است که یورشهای تحت عنوان (انفال ) بین سالهای 1988- 1987 توسط صدام حسین انجام گرفت . کُردها امروز فرصت تازه ای را پیدا کردهاند تا دوباره به عنوان ملتی بزرگ تاثیر خود را بر ملتهای دیگر جهان بگذارند و فرهنگ و تمدن بزرگ خود را به جهانیان معرفی کنند . دست یابی به چنین اهدافی چه در ارتباط با ملتهایی که کُردها با آنها زندگی می کنند ،چه به عنوان حکومتی مستقل مسئله ای است که تنها گذشت زمان آنرا روشن می سازد . اما مسئله ای که هیچ شکی درآن نیست این است که هیچ نیروئی در جهان نیست که بتواند جلوی خواسته های بیش از 40 میلیون انسان را بگیرد و خواسته های آنان را انکار کند. سوالی که مطرح می شود این است که چگونه کُردها جوابی برای فرصت آزادی که امروزه بدست آورده اند را می دهند ؟ از بسیاری جهات کُردها امروز وضعیتی همچو گذشته گان خود در 3000 سال قبل قرار دارند برای موفقیت و دستیابی به اهدافشان باید با هم متحد باشند. کُردها باید چه شیوه ای را به کار گیرند برای حفظ آن آزادی که به دست می آوردند؟ به نظر شما احتمال دارد به سوی دیکتاتوری از نوع قبیله ای یا حزب گرائی برگردند ؟ یا احتمال دارد کسی یا گروهی حکومت کند ؛حکومتی که قدرت تحمل انتقاد را نداشته باشد تنها به علت اینکه قدرت برتر است؟!
منبع انگلیسی مقاله:
Searching for democracy
From media to America
By/dr.stephen Mansfield
And Douglas Layton (1997)
نویسنده: دکتر ستیفن مانسفیلد
ترجمه از انگلیسی به کُردی: رئوف کریم پنجوینی
ترجمه از کردی به فارسی:ئاوات کوردستانی
منبع:مجله ی" سه ر ده م" شماره ی 5

برای رُستم منش شهر و قبیله، پسر عموی از دست رفته، "مَلِکی یاسمی"{رضا یاسمی} عزیز. شخصی که به خاطر منش پهلوانی و اخلاق نیکویش، شرم، پاکی، دلاوری و انسان دوستی اش، بی نظیر بود. او با کوچ و سفر ابدی خود، فامیل و قبیله و دوستانش را در ماتم فرو برد. اما خاطره ی شیرین اش و نیز رفتار و گفتار و کردار نیکوی اش او را جاودانه کرد.
Vi fiday tîp i Kurdivarît bam
ڤ فدای تیپه کورده ڤاریت بام
fiday izîzi éw nazarît bam
فدای ئزیزی ئێو نازاریت بام
Fiday birrnew i vi new desit bam
فدای بڕنه وه ڤ نه و ده ست بام
fiday arizû new qefesit bam
فدای ئارزوو نه و قه فه ست بام
Xêyallit rûşnay şéwéyl i tarim
خێالت رووشنای شێوه یله تارم
birań şîrîn i new îl dêyarim
براڼ شیرینه نه و ئیل دێارم
Ij qidîm mallgel ö ij mallgel i nû
ئژ قدیم ماڵگه ل وێ ئژ ماڵگه له نوو
Serdeşt, şêyakö, ij teń i Tewpû
سه ر ده شت، سێاکوێ ئژ ته ڼه ته وپوو
Deń i hivar ö şîvas ö rû-rrû
ده نه هڤار وێ شیڤاس وێ روو ڕوو
Birań i delîr “ Millikî ” he kû
براڼه ده لیر، "ملکی" هه کوو
.................................................................................................
...شعری به زبان فارسی برای این عزیز...
رُستم قبیله
از سیاکوه و سردشت
گذشت
و در بهارمالگه ی* دینارکوه
برای همیشه
فرود آمد.
و پژواک شلیک تفنگ اش
جاودانه شد
در دره و کوهستان.
........................................................................................................
*بهارمالگه در زبان کوردی(کُردی)، به معنی منزلگاه بهاری عشایر می باشد.
تاریخی٬ سیاسی٬ اجتماعی٬ فرهنگی
وضعیت اجتماعی زن در ایران باستان

بی شک وضع اجتماعی زن در هیچ دوره و تاریخی از وضع عمومی آن جامعه مجزا نیست. لذا در مورد وضع اجتماعی و حقوقی زن در ایران باستان از قدیم ترین ادوار تا پایان ساسانیان را باید مورد مطالعه قرار داد. بدون تردید سرزمین ایران یکی از قدیمی ترین و کهن ترین مراکز زندگی بشر بوده است
و اسناد و مدارک در مورد شناسایی وضع زن و همچنین مرد چه در ایران و چه در جاهای دیگر بسیار نارسا و ناچیز است. به طور کلی بررسی نخستین جوامع بشر و ملت ها و اقوام گوناگون فقط به وسیله آثار و وسایل مکشوفه و آنچه از زندگی بشر این دوره به جا مانده امکان پذیر و قابل بررسی است.
در دورانی که شاید بیش از ده هزار سال قبل از میلاد باشد٬ تغییراتی در وضع اقلیمی ایران به وجود آمد. و انسان غارنشین اندک اندک برای خود خانه ساخت. در این دوران کانون خانواده مرکز قدرت قبیله بود. چون زن هم در خانه و هم در بیرون از خانه با مرد در کار تولید و رفع حوایج زندگی معاضدت و همکاری داشت٬ و از طرفی تولید و مثل و بچه زاییدن و استمرار نسل به طور فطری و طبیعی بر عهده او بود لذا ارزش واهمیت زن نسبت به مرد فزونی یافت و تعادل قدرت را به سود زن متمایل ساخت.
ویل دورانت درباره این دوران می نویسد: « در این دوران؛ یعنی دوره مادرشاهی؛ حق فرمانروایی؛ حق قضاوت ؛ حق اداره امور خانواده ؛ و توزیع خورد و خوراک و آنچه زندگی بشر وابسته به آن بود ؛ همه در دست زن بوده است؛ مرد به شکار حیوانات می پرداخت؛ و از جنگل ها و مزارع مواد خوراکی به دست می آورد که آن را در اختیار مادرشاه می گذاشت تا بین افراد قبیله توزیع نماید. اختلاف نیروی بدنی که امروز بین زن و مرد مشهود است در آن رزوگار قابل ملاحظه نبود. این اختلاف نیروی جسمانی بعدها از لحاظ شرایط زندگی و محیط زیست پیدا شد. زن در این دوران از حیث بلندی قامت و نیروی جسمانی نه تنها دست کمی از مرد نداشت؛ بلکه به مقتضای طبیعت موجود کاملا نیرومند بود که می توانست ساعتهای درازی را به کارهای دشوار بپردازد؛ و به هنگام حمله دشمن به خاطر فرزندان و عشیره و قبیله تا سر حد مرگ مبارزه کند.»

دکتر گیرشمن ضمن بحث پیرامون انسانهای ماقبل تاریخ در ایران؛ از نقش زنان در پیدایش تمدن بدوی و ابتدایی آن روزگارسخن می گوید و می نویسد: « در این جامعه ابتدایی وظایف سنگین به عهده زن گذاشته شده بود. در نتیجه عدم تعادلی بین وظایف مرد و زن ایجاد شد و زن دارای مقامی برتر نسبت به مرد گشت». نگهداری آتش ؛ نگهبانی خانه ؛ تهیه و پخت غذا ؛ ساختن ظروف سفالی ؛ نگهداری فرزندان باعث اولویت زن نسبت به مرد شد و اداره کارهای قبیله به دست او افتاد. در عین حال سلسله انساب خانواده به نام زن خوانده می شد. این نحوه اولویت و تفوق زن بر مرد به صورت عصر مادر شاهی در فلات ایران شروع شد؛ و همین سیستم که یکی از خصایص ساکنان ایران بود بعدها در آداب آریاهای فاتح٬ وارد شد.
علاوه بر رهبری اقتصادی و اجتماعی مقام روحانیت نیز از امتیازات زن بود؛ و ایرانیان مانند همسایگان خود مذهب مادرخدایی داشته اند و در نواحی مختلف ایران پرستش الهه مادر رواج داشت. در میان ابزار و اشیا فراوانی که در لرستان کشف شده؛ مجسمه ای پیدا شده که سر زنی را تمام رخ نشان می دهد. گیرشمن احتمال می دهد که این زن رب النوع اقوام آسیایی است که از آسیای صغیر تا شوش مورد پرستش بوده است و احتمال دارد پرستش ایزد بانوی آناهیتا که بعدا در ایران رواج یافت از اینجا سرچشمه گرفته باشد. چون یکی از کهن ترین تمدن های اولیه بشری تمدن ایلام در غرب فلات ایران است بی مناسبت نیست که از تمدن ایلام نیز سخنی به میان آید. تا قبل از حفریات شوش اطلاعات در مورد تمدن و سوابق تاریخی ایلام سخت محدود بود. مساعی دیولافوآ و دمورگان و سایر مستشرقین موجب کشف و احیای تاریخ و تمدن ایلام گردید.
در حدود چهار هزار سال قبل از میلاد در سرزمینی که شامل خوزستان؛ لرستان؛ پشتکوه؛ و کوه های بختیاری است٬ حکومت ایلام رشد و تکامل یافت. مردم ایلام دولت خود را آنشان یا انزان می خواندند و خط میخی را که دارای سیصد علامت بود و با خط سومری ها شباهت داشت به کار می بردند. مجسمه ملکه ایلام معرف وضع اجتماعی زن در آن روزگار است. این مجسمه اکنون در موزه لوور پاریس است(نگاره ۱). به نظر باستان شناسان این ملکه بر اقوام آریایی که در نواحی ایلام و کوه های زاگرس تا حدود کرمانشاه می زیسته اند٬ فرمانروایی داشته است و یکی دیگر از کهن ترین محله های زندگی مردم و تمدن های مکشوفه در حدود « سیالک » کاشان است که در حفریات و کشفیات نیز آثار متعددی از تمدن دوران مادرشاهی به دست آمده است. با به دست آمدن مقدار زیادی دوک نخ ریسی در ناحیه سیالک کاشان معلوم میشود که زنان ایران در حدود چهار هزار اسل قبل از میلاد به کار نساجی می پرداخته اند. همچنین با پیدا شدن مقدار زیادی آلات زینتی از قبیل گردن بند و دست بند و انگشتر که از صدف یا گل یا سنگ می باشد؛ محقق شده حس زیباشناسی نیز در زنان آن زمان به شدت رایج بوده است.
در این دوران که یکی از دوره های درخشان مادرشاهی در ایران است؛ خانه سازی با خشت خام رواج داشت؛ و نقش و نگار روی دیوار به دست زنان انجام می گرفت. در این دوران نه تنها زن در کارهای اجتماعی نقش اساسی و تعیین کننده داشت؛ بلکه در عین حال با رقص های مذهبی که جنبه هنری نیز داشت؛ به زندگی شور و نشاط و سرور می بخشد. این رقص ها گاهگاهی به صورت دسته جمعی در می آمد و مردان هم در آن شرکت داشتند. از این دوران نقش و تصاویری به جا مانده که موید این ادعا ست. مثلا یک قطعه ظرف گلی که از سیالک کاشان به دست آمده٬ چند زن را در حال رقص های مذهبی نشان می دهد که با آهنگ مخصوص و حرکات زیبا رقص را اجرا می کنند (نگاره ۲).
در نقاط دیگر ایران مثل تپه های فارس در تخت جمشید ؛ و تپه ارسنجان و حفاری های چشمه علی در شهر ری و حفاری شوش آثاری از این قبیل به دست آمده که گاهی زنان را با لباس های زیبا در حال اجرای رقص می بینیم و نمونه این رقص ها هنوز در قسمت های جنوبی و مرکزی و غربی ایران متداول است. در حفاری های باستانی مجسمه هایی از زنان به صورت شاهزاده ؛ ملکه و الهه کشف شده که معرف وضع اجتماعی زن در آن روزگاران است.
وضع اجتماعی و حقوقی زن از مهاجرت آریاها به ایران تا دوران هخامنشی
به عقیده دکتر گیرشمن؛ در آغاز هزاره اول قبل از میلاد ؛ دو واقعه مهم و غیر مرتبط روی داد که در حیات اجتماعی ملل آسیای غربی تاثیر فراوان داشت. اول مهاجرت اقوام هندواروپایی به هند و ایران و اروپاست و دیگر کشف و استعمال آهن کوهستان های شمالی و شرقی آسیای میانه که شمال و مشرق و مغرب ایران را در بر میگیرد؛ در دوران ما قبل تاریخ گذرگاه اقوام آریای به سایر نقاط گیتی بود. در این ناحیه نژاد آریایی به سر میبرد که قدرت فکری و معنوی خود را بارها نشان داده بود. آریایی های ایران به طوایف و قبایل متعددی تقسیم میشدند که مهمترین آنها مادها در غرب و پارسی ها در جنوب بودند. پارتها در خاور ایران نیز از نژاد آریایی بودند. قوم ماد روابط نزدیکی با تمدن پیش رفته بین النهرین داشت و فرهنگ و تمدن آنها تا جنوب روسیه و ترکمنستان می رسید.
تا صد سال پیش برای نوشتن تاریخ ماد٬ جز نوشته های مورخین یونانی چیزی در دست نبود. ولی از یک قرن در نتیجه تلاش باستان شناسان هزاران سند کتبی و آثار ارزنده تاریخی از زیر خاک به دست آمده است. با اینکه این آثار مستقیما مربوط به تاریخ ماد نیست؛ و از تاریخ بابل و آشور و دیگر کشورهای شرق نزدیک حکایت میکند؛ باز کم و بیش در روشن کردن تاریخ ماد موثر اشت؛ زیرا مادها تنها قبیله آریایی بودند که در سایه اتحاد٬ امپراتوری بزرگ آشور را برای همیشه شکست دادند؛ و اقوام و قبایل بسیاری را از قید اسارت آنان رهایی بخشیدند. پس از استقرار سلسله ماد در مغرب ایران اندک اندک رژیم مادر شاهی جای خود را به رژیم پدرشاهی داد. معذلک فعالیت کشاورزی با زنان بود؛ و مردان برای زنان اهمیت ويژه ای قايل بودند. پس از مادها نوبت به سلسله هخامنشی و پارس ها می رسد که بنیانگزار آن کورش بزرگ است. به طوری که می دانیم؛ ملکه ماندانا مادر کوروش و دختر آستیاک؛ آخرین پادشاه ماد تاثیر انکارناپذیری در انتقال قدرت به پسرش کوروش داشت. در دوران مادها؛ زن به ریاست قبیله و نیز قضاوت می رسید؛ هنوز بقایای از سیستم مادر شاهی وجود داشت.
دیاگونف در تاریخ ماد می نویسد دوران مادرشاهی با انقراض سلسله ماد به پایان رسید و در حکومت هخامنشی زن و مرد از حقوقی برابر و یکسان برخوردار بودند. بنا به گفته دیاگونف؛ که او باز از قول کتزیاس؛ مورخ یونانی نقل میکند؛ دختر و داماد پادشاه در حکومت ماد میتوانستند قانونا مانند پسر وارث سلطنت او باشند. در جامعه مادها هنگامی که سیستم پدرشاهی جانشین مادرشاهی گشت؛ مقام اجتماعی زن و حقوق او در خانواده همچنان محفوظ ماند؛ فقط تا حدی از اختیارات فوق العاده زن کاسته شد.
طبق تحقیقات باستان شناسان لباس زن مادی با اختلاف اندکی شبیه پوشاک مردان بوده است و حجاب نداشتند. همانطور که در بالا گفته شد؛ دختر و داماد پادشاه می توانستند وارث تاج و تخت او باشند. چون آستیاک فرزند پسر نداشت؛ قانونا سلطنت ماد حق شاهزاده ماندانا بود؛ و این امر همانطور که گفته شد؛ در انتقال قدرت به کوروش موثر بود. ماندانا مدرسه و گروه های پارس را بنیان نهاد که در آن عده زیادی از پسران پارسی همسن و سال کوروش ؛ تیراندازی ؛ اسب سواری و فنون نبرد را می آموختند. گذشته از این ماندانا به کوروش آموخت که حق چیست و نا حق کدام است. شاید احترام فوق العاده ای را که کوروش نسبت به مادرش ماندانا رعایت میکرد؛ به پاس داد و عدالتخواهی بود که از او آموخته بود. به طوری که پلوتارک می نویسد مهم ترین عامل پیروزی کوروش بر آستیاک زنان بودند. مسلما تعالیم مزدایی که زنان و مردان را یکسان می نگرد؛ و فرقی بین آنان قائل نیست؛ در ارتقا مقام و شخصیت زن در ایران باستان اثری انکار ناپذیر داشته است. در دین زرتشت؛ هر انسانی که از دانش و نیکی برخوردار باشد؛ محترم است. بنا به معتقدات زرتشتی؛ در آغاز آفرینش به خواست اهورامزدا؛ در مهر روز مهرماه دو ساقه ریواس به هم پیچیده از زمین سر براوردند و گیاه کم کم از صورت گیاهی به صورت دو انسان درآمدند که در قامت و صورت شبیه هم بودند؛ یکی مذکر به نام « مشیه» و دیگری مونث به نام «مشیانه».
در کتاب « بندهش » فصل ۱۵ آمده است: « آنگاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود در کالبد مشیه و مشیانه بدمید و آنان جاندار گشتند. پس به آنان گفت شما پدر و مادر مردم جهان هستید. شما را پاک و کامل بیافریدم. هر دو اندیشه و گفتار و کردار نیک به کار بندید؛ و دیوان را پرستش مکنید. پس مشیه و مشیانه از جای خود به حرکت آمدند٬ و خود را شستشو کردند٬ و نخستین سخنی که بر زبان راندند این بود اهورامزدا یگانه است. او آفریننده ماه و خورشید و ستارگان و آسمان و آب و خاک وگیاهان جاندارنست». چنانچه ملاحظه میشود؛ در دین مزدیسنی که معتقدات زرتشتیان بر آن نهاده شده است زن و مرد هر دو از یک ریشه تکوین می یابند با هم از زمین سربر می دارند و یکسان رشد می کنند و اهورامزدا با آنان بیکسان و با یک زبان سخن می راند و دستور واحدی برایشان مقرر می فرماید. آن دو پس از اقرار به یگانگی اهورامزدا نخستین سخنی که به زبان می رانند این است « هر یک از ما باید خشنودی و دلگرمی و محبت و دوستی دیگری را فراهم کند.» از این گفتار برمی آید که در دین زرتشت هیچ یک از زن و مرد را به یکدیگر تفوق و امتیازی نیست٬ و آن دو از نظر آفرینش و خلقت یکسان و برابرند. شخصیت زن در دین زرتشت نه تنها در آغاز جهان با مرد برابر است بلکه در پایان نیز با مرد یکسان و برابر است. بنا به معتقدات دینی زرتشتیان هنگامی که « سوشیانت» موعود نجات بخش آخرالزمان از شرق ایران و حوالی دریاچه هامون ظهور می کند از هر گوشه ایران پاکان و دینداران به او می پیوندند. تعداد آنان سی هزار نفر است که نیمی از آن مرد و نیمی دیگر زن خواهد بود.

عظمت مقام زن را در آیین زرتشت از اینجا می توان دانست که بنا به معتقدات زرتشتی از شش امشاسپند دین زرتشت٬ سه امشاسپند ضمیر مذکر و سه امشاسپند ضمیر مونث دارند. سه امشاسپند مذکر عبارتند از:
۱- بهمن یا وهمن یا وهومن که به معنای خرد کامل است.
۲- اردیبهشت یا اشاوهیشتا که به معنی نظم و بهترین راستی و هنجار و قانون و سامان آفرینش است.
۳- شهریور یا خشتروییریه که به معنی حکومت بر خویش٬ خویشتن داری٬ و شهریاری آسمانی است.
۴- اسفند یا سپندارمزد که مظهر مهر و محبت و عشق و باوری و موکل بر زمین است.
۵- خرداد یا اروتات که نمودار کمال٬ رسایی؛ شادی و خرمی و موکل بر آبهاست.
۶- امرداد یا امرتات که مظهر جاودانگی و بی مرگی است؛ همچنین تعدای از ایزدان مذاهب زرتشت که در مرتبه پایین تری از امشاسپندان هستند(امشاسپند ملک؛ و ایزد فرشته) ضمیر مونث دارند.مثلا پس از درگذشت انسان در سپیده صبح چهارم؛ در سر پل چینوت؛ مهر و سروش و رشن از روان درگذشته درباره اعمال و کارهای او پرسش می کنند. مهر ایزد و سروش ایزد از ایزدان مذکر؛ و رشن ایزد از ایزدان مونث است. همچنین ایزد دینا که به معنی وجدان و دین است؛ با رشن ایزد همکاری دارد.
ایزد چیستا که به معنی دانش و خرد است نیز مونث است. زرتشت از این ایزد بارها کمک طلبیده است. دیگر از ایزدان مونث اشی است که فرشته دهش و بخشایش و آسایش است. و زرتشت در گاتها او را چنین ستوده است: « جهان از او راه رسم خداپرستی گرفت و اهریمن راه عزیمت گزید». در ایران باستان زرتشتیان زناشویی را تنها به منظور رفع حوایج جسمانی و جنسی انجام نمی دادند. بلکه برای آن هدف و آرمانی بسیار عالی و مترقی داشتند. این هدف فراهم کردن وسایل پیشرفت معنوی و غلبه نهایی نیکی بر بدی بود. تعالیم زرتشت بشر را در راه رسیدن به عالیترین مدارج روحانی یعنی فراهم نمودن و تسریع ظهور سوشیانت و غلبه نیکی بر بدی هدایت می کند. هدف از زناشویی مشارکت در نهضت بزرگ روحی است که در بیشتر ادیان الهی به بشر وعده داده شده است.
بنابراین؛ زناشویی در دین زرتشت عملی مقدس و ستایش انگیز است که از هر گونه تحقیر و تبعیض و نابرابری به دور است. به قول گیگر از خصوصیات موقعیت حقوقی زن و برابری او با مرد در دین زرتشت آن است که همانطوری که مرد پس از زناشویی به لقب « نمان پیتی » یعنی سرور و کدخدای خانه ملقب می گشت؛ زن نیز از زناشویی به لقب « نمانوپیتی » یعنی نور و فروغ خانه ملقب می گشت به عبارت دیگر مرد کدخدای و زن کدبانوی خانه بود. به قول همین دانشمند بزرگ آلمانی؛ و نویسنده کتاب « تمدن ایرانیان خاوری» زن پس از ازدواج در صف همسری شوهر قرار می گرفت؛ نه در ردیف اموال و یا از تابعین او. به عبارت دیگر زن کنیز و برده مرد نبود٬ بلکه همسر و همدل و همراه مرد بود و در کلیه حقوق با مرد بربار و در جمیع امور با او شریک به شمار می آمد.
کریستن سن؛ خاورشناس بزرگ دانمارکی می گويد: « رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همراه با نزاکت بود. زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود. در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیزی مستندتر و موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش پروچیستا نیست. زرتشت به دختر کوچکش پروچیستا می فرماید: « پروچیستا من جاماسب را که مرد دانشمندی است( وزیر گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان) برای همسری تو برگزیدم؛ تو با خرد مقدس خود مشورت کن و ببین که آیا او را لایق همسری خود می دانی یا نه؟ در بند ۵ گاتها زرتشت خطاب به همه پسران و دختران جوان می گوید « ای دختران شوکننده و ای دامادان اینک شما را می آموزم و آگاه می کنم٬ پندم را به خاطر بسپارید٬ و برابر اندرزم رفتار کنید تا در زندگی سعادتمند نائل گردید. هر یک از شما باید در پیمودن را زناشویی و مهرورزی و پاکی و نیکی بر دیگری سبقت جویید٬ زیرا تنها بدینوسیله می توان به یک زندگی سراسر شادی رسید.»
به طوری که می بینیم در زندگی زنان و مردان پارسا یکسان مورد خطاب قرار میگیرند. پس از مرگ نیز به روان و فروهر هر دوی آنها یکسان درود فرستاده می شود. در یشت ها آمده است: « فروهر همه مردان و زنان نیک را می ستاییم. در فصل ۳۸ یسنا آمده است: « ای اهورامزدا زنان این سرزمین را می ستاییم و زنانی که آیین راستی و نیکی برخوردارند.» در فروردین یشت؛ که طولانی ترین یشت اوستا است؛ بر فروهر زنان و مردان نیک جهان یکسان درود فرستاده شده است. زن زرتشتی در قرن اولیه ظهور زرتشت و نیز در زمان هخامنشیان از بیشترین حقوق متعالی برخوردار بود و یکی از درخشان ترین ادوار تاریخی خود را می گذاراند. همانطور که گفته شد نمونه کامل آن ماندانا مادر کورش بود؛ که بارها کوروش به وجود او افتخار کرده است و حضور زنانی از قبیل آتوسا؛ پانته آ؛ رکسانا ؛ آرتمیز؛ و غیره نمودار حضور فعال زن ایرانی در این دوران است و مشارکت همه جانبه زنان در این عصر چشمگیر است. از حفریات و کشفیات باستان شناسی که در تخت جمشید به عمل آمده٬ الواحی به دست آمد که نشان می دهد در ساختمان تخت جمشید عده زیادی از زنان مانند مردان مشارکت داشته و حقوق و مزایای جنسی از قبیل نان و شراب و غیره؛ مطابق مردان دریافت داشته اند. این الواح هم اکنون در موزه های جهان ضبط است.
پس از شکست هخامنشیان وضع اجتماعی زن ایرانی تغییر کرد و قوس نزولی را پیمود. زیرا در زمان سلوکیدها؛ زنان و دختران زیادی از یونان در ایران زندگی می کردند؛ و چون در یونان زن از تساوی حقوق با مردان برخوردار نبود. لذا در وضعیت و سرنوشت زن ایرانی نیز تاثیر نهاد. می دانیم که در دیانت زرتشت ازدواج بر پایه تک همسری است٬ هیچ مرد زرتشتی حق ندارد با داشتن زن؛ زن دیگر انتخاب بکند. لکن تعداد زیادی از این زنان و دختران یونانی به صورت معشوقه مردان ایرانی درآمدند که به طور قطع از استحکام بنیان خانواده ایرانی کاست. برخی از این زنان به صورت عقد مهلت دار با مرد ایرانی به سر می بردند و برخی دیگر نیز با روابط آزاد با مردان ایرانی حشر و نشر داشتند.
در زمان اشکانیان گرچه زن ایرانی تا حدی موقعیتش تحکیم شد؛ ولی به هر حال حکومت سلوکیدها و تاثیرات ناشی از آن و نفوذ هلنیسم اثر خود را گذاشت. از طرفی در دوران پارتها یا اشکانیان به علت گستردگی قلمرو پارتها طوایف و اقوام و ملل گوناگون در امپراتوری وسیع اشکانیان می زیستند که هر یک آداب و رسوم و سنن مخصوص به خود داشتند و طبیعتا این دگرگونی در وضعیت زن و خانواده ایرانی اثربخش بود.
در زمان ساسانیان که دین زرتشت اهمیت اولیه خود را بازیافت و سیستم حکومت نیز به طریق موبد شاهی اداره می شد؛ زن ایرانی تحت تعالیم مذهب زرتشت باز حقوق و امتیازاتی را به دست آورد. عصر ساسانیان به قول دارمستتر؛ نه تنها از لحاظ تاریخ ایران؛ بلکه برای تمام جهان واجد اهمیت است. از کارنامه اردشیر بابکان اینطور برمی آید که شخصیت زن از همان آغاز کار ساسانیان محترم شمرده می شد؛ و هیچکس حتی پادشاه نمی توانست به میل و دلخواه خود زنی را مورد آزار قرار دهد. به طوری که از الواح و مدارک و اسناد این دوران برمی آید زن از موقعیت خاصی در دوران ساسانیان برخوردار بوده است. مادر شاپور دوم نزدیک به بیست سال یعنی از پیش از تولد شاپور تا موقعی که او به سن رشد قانونی رسید؛ امور مملکت را با موبدان بزرگ اداره می کرد. در پندنامه آذرباد مهر اسپند به پسر خود اینطور می گوید: « اگر تو را فرزندی است؛ خواه دختر و خواه پسر او را به دبستان بفرست تا با فروغ خرد و دانش آراسته گردد و نیکو زندگی کند».

زن در مذهب زرتشت از لحاظ مذهبی می توانست تا درجه زوت برسد. این امر مسلما مستلزم فراگرفتن علوم بایسته دینی بوده است. در « ماتیکان هزار دادستان» آمده است که روزی چند زن راه را بر یکی از قضات عالیمقام می گیرند؛ و از او مسایلی را سوال می کنند. قاضی مزبور به همه سوالات به جز یکی پاسخ می دهد. بلافاصله یکی از زنان می گوید جواب این سوال در صفحه فلان از فلان کتاب است. این موضوع می رساند که زن در عهد ساسانیان حتی بر مسایل مشکل حقوقی نیز احاطه داشته است. بارتلمه مستشرق معروف آلمانی که کتاب « حقوق زن در زمان ساسانی» را نگاشته؛ مطابق مندرجات آن؛ دختر در انتخاب همسر آزاد بود و اجباری نداشت مردی را که پدرش برای او در نظر گرفته به همسری قبول کند و پدر حق نداشت او را از ارث محروم نماید؛ و یا تنبیه دیگری درباره اش اعمال دارد.
فصل ۱۹ از کتاب ماتیکان هزار دادستان در بند ۳ و ۴ می گوید: « دختران را بدون رضایت خودشان نمی توان به ازدواج مردی درآورد.» در بند ۲۹ از فصل ۲۸ همین کتاب می گوید: « پسران و دختران پس از ازدواج در پرداخت قروض و دیون پدر و مادر متوفی خود سهیم و شریکند» ؛ و از این فتوا اینطور استنباط می گردد که دختران نه تنها در حقوق بلکه در تکالیف و مسئولیت ها نیز در ردیف پسران خانواده بوده اند. قانون خانواده حق نظارت مرد را در خانواده تعیین کرده بود و مرد وظیفه داشت که همسر و فرزندان خود به خوبی و مهربانی رفتار کند. پدر و مادر و فرزندان در برابر یکدیگر مسئولیت مشترک داشتند. اگر کسی اموال خود را به اشخاص بیگانه می بخشید و وارثین قانونی خود را محروم می کرد؛ این عمل قانونی نبود؛ و تنفیذ نمی شد. پس از درگذشت پدر خانواده حق ولایت با مادر بود؛ و ریاست خانواده به او تفویض می گشت. در صورتی که بین طرفین طلاق و جدایی صورت میگرفت؛ زن می توانست مهریه مطالبه کند؛ و مادام که شوهر اختیار نکرده و درآمدی از خودش نداشت؛ همسر سایق باید نفقه او را بپردازد. بارتلمه بر بنیاد کتاب ماتیکان هزار دادستان درباره حد نصاب ارث چنین می نویسد: « تقسیم ارث در حقوق ساسانی پس از درگذشت پدر خانواده به این ترتیب بود که زن و پسران هر یک سهم مساوی از ارث داشتند. دختران در صورتی که ازدواج کرده و از خانه پدر جهیزیه به خانه شوهر برده بودن نصف؛ و در غیر این صورت مطابق برادران ارث می بردند. مطابق قوانین اوستا:
۱- زن حق مالکیت داشته و می توانسته دارای خود را مستقلا اداره کند.
۲- زن می توانسته ولی و یا قیم و نگهدار فرزندان خود باشد.
۳- زن می توانسته مطابق قانون از طرف شوهر خود وارد محاکمه شود؛ و به نام او امور را اداره نماید(در صورت بیماری شوهر)
۴- زن می توانسته از شوهر ستمگر و بدرفتار خود به دادستان شکایت کند و سزای او را بخواهد.
۵- شوهر حق نداشته است بدون اجازه زنش دخترخود را شوهر دهد.
۶- در دادگاه گواهی زن پذیرفته می شد.
۷- زن می توانسته است داور یا وکیل شود.
۸ – زن می توانسته وصی قرار گیرد و تمام اموال خود را وصیت کند.
همچنین اوستا برای دختر و پسر از حیث تعلیم و تربیت هیچ فرقی قایل نیست و در هوسپرم نسک آمده: « رای اهورامزدا٬ به من فرزندی عطا کن که بتواند از عهده انجام وظایفش برآید و مسئولیت خود را درباره خانه و خانواده و شهر و کشور احساس کند( دختر یا پسر مطرح نیست).
آینه تمام نمای خصایص و روحیات و اعمال و نحوه زندگی و شخصیت باطنی و آرزوهای مردم ایران باستان است و می تواند ما را در این راه رهنمون باشد. همانطور که در صحنه های پر حادثه و حماسه ساز آن مردان بزرگی چون کاوه٬ و رستم و اسفندیار و سیاوش و سهراب و کیخسرو را می بینیم٬ با زنان دانا و خردمنی چون فرانک و سیندخت و گردآفرید و رودابه و تهمینه و کتایون و فرنگیس و کردیه و پوراندخت و آزرمیدخت و ..... روبرو می شویم که با کیاست و فراست و خرد و چاره گری کارهای بزرگ و خلاقه ای را انجام داده ؛ و حتی گاهی چراغی فرا راه مردان بوده اند.
آنچه فردوسی در شاهنامه به نظم آورده است؛ تخیلات و رویاهای شاعرانه نیست. بلکه تمام روایات و اخبار تاریخ کهن ایران است که سینه به سینه حفظ شده و یا کتابت گردیده و سرانجام به دست فردوسی رسیده؛ و این حماسه سرای بزرگ علیرغم محدویت و قضاوت نادرست و افکار کوته بینانه ای که در قرون سوم و چهارم هجری در مورد زنان معمول یا درایت و امانت داری ستایش انگیزی همان اخبار و روایت و شنیده ها را که درباره زن عهد باستان به دستش رسیده و نمودار ارج و اهمیت زن ایرانی در آن دوران است؛ با زبان شعر بازگو نموده؛ و نقش اجتماعی و موقعیت زن را آنچنان که در ایران قبل از اسلام بوده ؛ معرفی کرده است.
............................................
منبع:سایت جامعه شناسی ایران
روز"والنتاین" و "سپندارمذگان"، روز عشاق را شادباش و تبریک می گویم به
تو٬ ای عشق رفته از دست!![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()

شعر(ترانه)ی کوردی، گویش گورانی(شاخه ی ایل کورد، لهجه ی ناصرعالی)
Bêya ij déri bar kirêm
vi gerd i xwemo işq birêm
Vi gerd i yek pémo bünêm
terk i dilldarî nekirêm
ترجمه:
بیا تا از اینجا کوچ کنیم / ببریم به همراه خود عشق را
با هم پیمان ببندیم / هرگز ترکِ دلداری نکنیم.
……………………………………………………………………
قدرت کاوا Kava
.........................................................................................................
آهنک کوردی"نازێ" با صدای خواننده ی خوش صدای کورد- آلیشان- تقدیم به دوست عزیز لیلی ناز .
http://kurdishvideo.eu/music/alisan/Naze%20kurdi.mp3
و این بار آهنگ و ترانه ی" نازێ نازێ" با صدای خواننده ی بزرگ و نامدار
کورد - دکتر " شوان پَروَر" .
http://kurdishvideo.eu/music/siwanperwer/Naze.mp3

شاهزاده بی تاج و تخت موسیقی کوردی(کُردی)، عایشه شانAyşe Şan
یکی از هنرمندان مبارز در کوردستان ترکیه، که بر ضد ظلم وستم دولت ظالم کمالیست در شمال کوردستان مانند شیرزنی قیام کرده است، کسی نیست جز، عایشه شان.
عایشه شان با صدایی گرم و دلنشین، با کلامی رسن و شیوا در زمان و موقعیتی که حکومت ترک که با تمام نیرو در فکر تجزیه و از بین بردن فرهنگ و کلتور غنی کوردی بود، ضرب المثل قدیمی کوردی را که میگوید:" شیر شیر است چه زن یا که چه مرد" به اثبات رساند.

عایشه شان در میان ملت کورد به اسامی: عیشان کورد، عایشه شان ، عایشه خان، عیشان عثمان و عیشان علی مشهور بود.
او در آبان سال 1938 درشهر دیاربکر دیده به جهان گشود.
زمانی که هنرمندان و آوازخوانان کورد در خانه پدری عایشه شان گرد می آمدند و تا سپیده صبح می سرودند ، عایشه شان با دوستانش در پشت درهای بسته تا خود صبح گوش جان و دل به صدای گرم آنان می سپرد.

محتوای آهنگهای عایشه شان که از طرفی او را به شنونده می شناساند، از طرف دیگر موضوعاتی از قبیل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی را نیز در بر میگیرد.
عایشه شان که در حسرت دیدار از جنوب کوردستان بود، در سال 1979 موفق شد که جنوب میهن را زیارت کند.
مردم کورد در جنوب کوردستان به گرمی از او پیشوازی کردند.در دهوک، کرکوک، ههولیر و بغداد، همراه با هنرمندانی چون محمد عارف جزیری، عیسی برواری، گلبهار، تحسین طاها، نسرین شروان به روی صحنه رفت .
هنرمند کورد عایشه شان ،29 آذر ماه سال 1996 بعد از سالها خدمات متمادی برای زبان و هنر ملت تحت ستم خود در بیمارستان شهرازمیر ترکیه بر اثر بیماری سرطان در تنهایی دیده از جهان فرو بست.
آهنگهای مشهور و ماندگار عایشه شان عبارتند از : جمبلی میر حکاری، مم و زین، لی لی بیمال، زری حیران، جمیله، بریوان، کوچر، لاوک متینی، میرو، حسنیکو، درد هویه، قدر یار، خریبم دایه، ورن ورن پشمرگه نه، نوروز، ولاتی من دیاربکر.

منبع: وبلاگ فرهنگ و هنر کوردستان
در اینجا می توانید آهنگها و ترانه هایی را از عایشه بشنوید:
http://www.youtube.com/watch?v=SCO-3BJFhPI&feature=related

چنان مستم از عشق
که خدا حتا،
پروازم را نمی شناسد.
محو شکوه آفرینش
در واپسین دَم بودن.
بگذار دلم آرامش خود را باز شناسد
و در آغوش سبزه بخوابد.
به آن بود
که خود را فدا کنم
در راهی
که آغازی ست برای بودنی دیگر.
* * *
آه، دره های بی نام و نشان!
پرتو مهر
در کجا می درخشد؟
در کدامین سرزمین؟
........................................................
توضیح: عکس بالای این شعر، مربوط به تنگه یا دره ی Newkûll در دامنه ی Dînarkö – Abdanan ( دینارکوه آبدانان) می باشد.
بنگر!
به آن تک درخت
بر تپه ی سبز
زیر آن
عشق آرمیده است
کودکی*،
بر شاخه اش
می کند تاب بازی
رؤیا،
در آنجا می گرید
و من نیز .
................................................
* کودکی: زمان و دوران کودکی

شیرکو بیکَس ، امپراتور شعر دنیا (نقل از سیدعلی صالحی)
شیرکو بیکس (به کُردی: Şêrko Bêkes) (زاده دوم ماه مه ۱۹۴۰) شاعر معاصر کُرد عراقی است که از سوی انجمن قلم سوئد برنده جایزه توچولسکی (Tucholsky) شد. سرودههای او به زبان کردی هستند.
وی در سال ۱۹۴۰ میلادی در شهر سلیمانیه عراق به دنیا آمد. پدرش فائق بیکس از شاعران بنام روزگار خود بود. بیکس بخاطر مشکلات سیاسی از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۲ در سوئد زندگی میکرد ولی پس از آن به عراق بازگشت.
در ۱۹۶۸ اولین مجموعه شعر شیرکو بنام مهتاب شعر منتشر شد و از آن زمان تا کنون چندین مجموعه شعر، دو نمایشنامه منظوم و ترجمه پیرمرد و دریا نوشته ارنست همینگوی و عروسی خون اثر لورکا به زبان کُردی از او به چاپ رسیده است .
از جمله دفترهای شعر این شاعر میتوان از دو سرو کوهی، عقاب، رود، سپیده دم، آفات، کرکس، عطشم را شعله فرو مینشاند، دره پروانهها، صلیب، مار و روز شمار یک شاعر، سایه و آزادی، این واژه بیآبرو نام برد که به زبانهای فرانسوی، ایتالیایی، سوئدی، عربی و غیره ترجمه و چاپ شده اند. در ایران نیز در مجموعههایی از او همچون منظومه بلند دره پروانه (دهربهندی پهپووله) و آزادی، این واژه بیآبرو با همت محمد رئوف مرادی ترجمه و به چاپ رسیده است .
مهمترین ویژگی کارهای شیرکو بیکس، غربتی است که بنمایه اصلی آثار اوست.
*

درباره شيرکو بيکس شاعر معاصر و نامدار کورد( کُرد)
شعر كوردی با وجود محاصرهی فرهنگی، هرگز هویت ملی خود را از دست نداده و شاعران كورد بخاطر تشخیص امتیاز انسانی و مسیر متعهد خود، هرگز تسلیم تخیل بی بار و پروسه زیبایی كلام نمیشود. آنچه خط همبستگی زبان و جان خلاق این شاعران را به وجود میآورد، زبان مشترك آنها از یك حلقوم خونین است.
یكی از عمده عواملی كه تاكنون سبب حفظ و حراست فرهنگ ملت كورد شده است همین همسویی اندیشهی قومی است. شاعران كورد به آن نكته فروزش و فراگیر اندوه و شادمانی مشترك انسانی رسیدهاند و زبانشان ... همبستهی بغضها و بیمها و دردها و عشقها و عاشقانههای آدمی را در بر می گیرد.
شاعرانی كه رسوب، فرهنگ، دردها و ناعدالتیها و ادبیات این ملت را به گوش دنیا رسانده و خود نیز جهانی شده اند . یكی از این شاعران جهانی و معاصر كورد استاد شیركو بیكس می باشد. شیركو بیكس فرزند «فایق بیكس» كه پدرش یكی از شاعران بزرگ و ملی كورد می باشد. شیركو بیكس در سال 1940 میلادی (1319) شمسی در شهر سلیمانیه به دنیا آمد و در دامن مادری فرهنگ دوست و پدری دانا بزرگ شد.
او بعد از استاد عبدالله گوران، یكی از شارحان و معماران پیشرو شعر آزاد كوردی است. شیركو بیكس پر كار و خستگی ناپذیر كه بیشتر به مفهوم ادبی جهانی در اذهان اهل فن جایی گرفته است و با آنكه در نقد ، داستان و ترجمه تواناییهایی در خور و شایسته می باشد، اما كار شعر ، سرنوشت محوری قلم او را رقم می زند . استاد شیركو بیكس هر چند وابستگی به احزاب و گروههای فعال سیاسی كورد را داشت اما از راه ادبیات و سرودن شعر به مبارزه علیه ظلم و زور روا شده به ملت كورد پرداخت و سالها در این زمینه به فعالیت پرداخت كه می توان به مبارزات او در این مهم بر علیه رژیم فاسد و اشغالگر بعثی صدام حسین و سرودن شعر برای شخصیتهای مبارز كورد و شهیدان این راه اشاره كرد.
سخت كوشی و پیگیری این شاعر جهانی در سیطره فرهنگ، ادبیات و شعر كوردی ، به او شخصیتی غول آسا و عاصی بخشیده است. شاعر چیره دست فارس زبان روزگارمان سید علی صالحی سالها پیش شیركو بیكس را امپراتور شعر دنیا نامیده است .
شیركو بیكس در جامعه فرهنگی كورد، هموزن احمد شاملو در پهنای ادبیات معاصر فارس می باشد. آثار شیركو غنی و بسیارند، در سال 1968 میلادی اولین مجموعهی شعر وی با عنوان «درخشندگی شعر» منتشر شد و صاحب آثاری چون: آئینههای كوچك «شعر» ، بامداد «شعر»، من عطشم را با آتش فرو می نشانم «شعر»، كاوهی آهنگر «نمایشنامه منظوم» ، سپیده دم «شعر»، پیرمرد و دریا «همینگوی – ترجمه»، دو سرود كوهی «شعر»، رودخانهها «مجموعه داستان» ، عقاب «شعر» ، كجاوه گریهها«شعر» ، صلیب و مار و روزشمار شاعر «شعر بلند» و... مجموعه مقالات ، ترجمهها و ... می باشد. شیركو بیكس در سال 88-1987 میلادی از دست «انگوار كارلسن» نخست وزیر سوئد جایزه جهانی «توخولسكی» مدال افتخار در ادبیات را دریافت كرد و همچنین در فلورانس ایتالیا، بزرگترین انجمن مدنی به او لقب «همشهری» داده است.
اشعار شیركو تاكنون به زبانهای آلمانی، فرانسه، ایتالیایی، سوئدی، نروژی، عربی، فارسی و... ترجمه شده است و بعضی از اشعار او انتخاب شده و در كتابهای درسی چند كشور برای تدریس گنجانده شده است.
شیركو بیكس بیشك مانند حلقهای گره خورده در زنجیرهی خدایگان تاریخ ادبیات دنیا چفت شده است، خدایگانی مانند: لوركا، محمود درویش، نرودا، ریتسوس، داستایوسكی، شاملو، جبران خلیل و... كه چنان بتی ستودنی در معابر استورهای ملل دنیا جاودانه خواهند ماند.
منبع: "پرتوک"
*

”شيركو بیكس“شاعر معاصر كُرد وبرنده جايزه توخولسكی، برای محافل فرهنگی جهان نامی آشناست گرچه متاسفانه در محافل رسمی وغير رسمی داخلی كمتر نامی از او برده می شود ...شايد چون در اينجا دريچه های ادبياتمان را تنها بر نام ها وچشم اندازهای خاصی می گشاييم وصافی های سياست و مصلحت همواره از گذر گوهری بيگانه رويگردان بوده اند .
خالق بنام شعر مدرن كُرد در سال 1940 ميلادی در شهر سليمانيه (كردستان عراق) چشم به جهان گشود. پدرش” فائق بیكس “ از شاعران بنام روز گار خود بود.
در 1968 اولين مجموعه شعر ”شيركو“ بنام ” مهتاب شعر“ منتشر شد واز آن زمان تا كنون چندين مجموعه شعر، دو نمايشنامه منظوم و ترجمه ” پيرمرد و دريا “ نوشته ارنست همينگوی و "عروسی خون" اثر ” لوركا “ به زبان كردی از او به چاپ رسيده است .
” دو سرو كوهی “ ،”عقاب“ ، ” رود“ ، ”سپيده دم “ ، ” آفات “ ، ” كركس “ ، ” عطشم را شعله فرو می نشاند “ ، ” دره پروانه ها “ ، ” صليب ، مار و روز شمار يك شاعر “،” سايه “و ”آزادی، اين واژه ی بی آبرو “ از جمله دفتر های شعر اين شاعر كرد است كه به زبان های فرانسوی ، ايتاليايی ، سوئدی ، عربی و... ترجمه وچاپ شده اند . در ايران نيز در سالهای اخير، مجموعه هايی از او همچون منظومه بلند ” دره پروانه “ و ” آزادی ، اين واژه ی بی آبرو “ با همت "محمد رئوف مرادی” ترجمه وبه چاپ رسيده است .
مهمترين شاخصه كارهای شير كو بیكس ، غربتی است كه بن مايه اصلی آثار اوست. غربتی كه هم درونی است وهم بيرونی. بدين معنا كه شعوری كه شعر به شاعر هديه می كند موجب غربت درونی اوست كه اين فصل مشترك تمامی شاعران اصيل است . ديگر غربتی است بيروني؛ كه از دور دست های تاريخ ملتش سر چشمه می گيرد و تا دوران پر آشوب معاصر همواره اين غربت در صورت ها و صورتك های بی شمار مكرر شده است .
**
آزادی آواز چاقوها شد
وجيب ِدزدها
وجانماز تبر ها
آزادی، جواهرات گذرگاه سياست
وبازرگان دروغهای رنگين
ميان شهرها
آزادی، لنگه بارهای قاچاق
های ؛ چه كسی نشان كامل آزادی را به من ميدهد؟
اين واژه ی بی آبرو
آزادی چراغی است كه راه را دراز ميكند...
( از مجموعه "اين واژه ی بی آبرو")
***
ايستگاه
در پسينگاه خيالت
گيسويت را
از ميان دو كوه به دستم سپردی
در ابری پيچيدمش
كه بارانی در آن خفته بود
باران كه چشم گشود
آذرخشی
از گيسويت بر شد:
دلم باريد
در هوای خيالت
اخگری بسته بال
پرنده ای شدم
مرزهای فشرده ی مه را شكستم
تا يافتمت
سوار بر بال های خاكستر
باز گشتيم
به سپيده گرسنگان !
تنهايی ام
ايستگاه توقف غريبه هاست
در هوای خيالت.
***
شعری از شیرکو بیکس
ترجمه از مختار شکریپور
چشمهایت
از کنار شبی گذشتم
صدایم کرد
و مرا پیش خودش نگه داشت
بعد از آن
دردی گویا شدم
از کنار رودی گذشتم
صدایم کرد
و مرا در برگرفت
بعد از آن
مه دامن او شدم
از کنار کوهی گذشتم
صدایم کرد
دستام را گرفت
و به قلهاش برد
بعد از آن
سایه بوتههایش شدم
اما
از کنار چشمهای آبی تو که گذشتم
مسحور جادوی شان شدم
به آنها عادت کردم
از آن روز به بعد
در چشمهایت فرورفتم
و
در گردابشان گیج میخورم
........................................................................................................................
«شيركو بيكس» متولد1940 ميلادي/ سليمانيه كردستان عراق
از آثار او: عقاب ـ دو سرود كوهي ـ درة پروانهها ـ صليب و مار و تقويم شاعر ـ سايهـ
زن و باران ـ گورستان چراغها و...
پنج قطعه شعر زير از مجموعة «سايه» چاپ 1999 سليمانيه انتخاب و به فارسي برگردانده شده است.
صلاحالدين قرهتپه ـ اسلامآباد غرب
***
تناسخ
اگر در روزي توفاني بميري
بسا كه روحت در تن ببري حلول كند
اگر در روزي باراني بميري
بسا كه روحت در بركهاي حلول كند
اگر در روزي آفتابي بميري
بسا كه روحت در انعكاس پرتويي حلول كند
اگر در روزي برفي بميري
بسا كه روحت در تن كبكي حلول كند
اگر در روزي مهآلود بميري
بسا كه روحت در درهاي حلول كند
اما بدينگونه كه ميبينيد:
من زندهام و
شعر برايتان ميخوانم
با اين همه دير زماني است
روحم در تن كردستان حلول كرده است.
***
كمين
(توفان هماره در كمين بود)
برگي تمامي اسرار درختش را ميدانست
پيوند ميان او و تالاب و نجواهاي شبانه
پيوند ميان او و پرنده و نامة مزرعه و
آمد و شد شعاع و حركت ميان واژه و
غروب در جنگل.
پيوند ميان او و مهتاب
پيوند سايه او و پسرك چوپان و
نيلبكاش
(زمستان هماره در كمين بود)
دانهاي شن هم
راز جويبار در سينهاش بود
رازو ريشهها
راز او و زلف گياه و
راز او و رخسار دخترك چوپان و
راز او و سرچشمه
(سيلاب هماره در كمين بود)
توفان هجوم آورد
سيل هجوم آورد
برگ بر تخت شاخه و
شن بر بستر آب
هردو كشته شدند
اما هيچكدام
راز عشق را نگشودند!
***
نوشتن
آنگاه كه با ساقة تاكي بنويسم
تا كه برخيزم
سبد كاغذم از خوشة انگور پر شده است!
يكبار با سر بلبلي نوشتم
برخاستم... ليوان دم دستم لبريز از نغمه بود
روزي با بال پروانهاي نوشتم
برخاستم... سر ميز و تاقچة پنجرهام
لبريز از گل بنفشه بود
زماني هم
كه با شاخه گياه دشت انفال و حلبچه بنويسم
همين كه برخيزم...ميبينم:
اتاقم، خانهام، شهرم، سرزمينم
همه آكنده از جيغ و داد و
از چشم كودكان و
از پستان زنان!
***
اجتماع
غروب
در اجتماع درختان
هنگامي كه درختي سخن ميگفت
بسيار به آن ميباليد
كه كمانچه فرزند اوست!
در اجتماع بامدادي چند تالاب
آنگاه كه تالابي به سخن درآمد
بسيار به آن ميباليد
كه بلندترين آبشار دختر اوست!
در اجتماع بيشهزار درّهاي هم
هنگام ظهر
وقتي كه ني لب به سخن گشود
بسيار به آن ميباليد
كه نيلبك نوة اوست!
در اجتماع نهاني چند تپهاي
وقتي كه خاك به سخن درآمد
بسيار به آن ميباليد
كه زيباترين كوزه هم دختر اوست!
در اجتماع پرشتاب كوهستان
هنگامي كه كوهي نوبت سخنش در رسيد
بسيار به آن ميباليد
كه مرمر هم دختر اوست
شبي نيز در اجتماع ناآرامي
كه روستاهاي كردستان گرد هم آمدند
هنگامي كه (گرد و خاك) سخن ميگفت
بسيار به آن ميباليد
كه بدينگونه
(نالي)* هم فرزند اوست!
* نالي: شاعر بزرگ كرد و همطراز خواجه شيراز
***
شعر ويرانه
واژه را كاشتيم
براي آنكه در دشتها
فردا برويد!
واژه را با باد درآميختيم
تا در آسمان
حقيقت پرواز كند!
شعر را ركاب سنگ كرديم
تا در كوهها
تاريخي نو قيام كند!
امّا دريغا...دريغ!
دشتها را چنان برگي سوزانديم
آسمان را قفس كرديم و
كوهها را ترور...
بدينگونه شعر نيز
اينك به ويرانهاي سوخته مبدل شده است!
***
ترجمه چند شعر شیرکو بیکس
برگردان به فارسي: صلاحالدين قرههتپه
۱
برف گفت :
ساده مثل من بنویس
آنگاه که آب شدی به اعماق برو
و در سرزمین شعر
دریا ها را بیافرین
دریاچه ها را
۲
تمام چراغ ها روشن اند امشب
و خانه تاریک است
چرا برنگشتی !؟
* * *
تمام چراغ ها خاموش اند امشب
و خانه اما روشن . . .
آیا تویی که بر گشته ای !؟
۳
بر جاده باریک دفترم روزی
شعری سیاسی و شعری عاشقانه به هم رسیدند
و من می دیدم
اولی که سخن می گفت
آتش از پیکرش می پرید
و دومی
پرتو نور ماهی عسلی !
۴
رودی پرسید : چه ای ؟
گفتم : ماهی ام . . . شیرکو بیکه سی که ماهی شده است .
- از کدام رود ؟
- شعر
- و این رود اگر خشک شود ؟
- در آن ِ لحظه می میرم .
۵
باران همیشه زیبا نیست
اما همیشه باران است
درختان جنگل همه زیبا نیستند
اما همیشه درخت اند
بندگان خدا
پرنده های او
و احشامش
همه زیبا نیستند !
و شعرهای من . . .
و . . .
طرحی از خودم
" طرح ۷ "
شعری را در زیر این برف ها گم کرده ام
رد پاهایت دوره ام می کنند
آب می شوم .
منبع: مجله شعر
moalef.persianblog.com
http://www.peiknet.com/1383/hafteh/07mehr/hafteh_page/62bikas.htm
http://hanooz.persianblog.ir/post/29
ریشه یابی رقص کُردی
”هه لپه رکی” چیست؟
خیلی ها از منظر جسم و مسایل جنسی به رقص نگاه می کنند. اگر ناآگاهانه باشد، به طور حتم هر رقصی را که ریشه در فرهنگ اصیل چند هزار ساله داشته باشد نیز، جزء ابزار مسایل جنسی می دانند. اما به یاد داشتن این نکته ضروری است که اکثریت قریب به اتفاق رقص ها، ریشه ای آیینی دارند. مردمان آسیا، آفریقا، بومیان استرالیا، سرخپوستان آمریکا و بسیاری از نقاط جهان در رابطه با راز و نیاز خود با خدای بزرگ خود و طلب بخشش گناهان، ازدیاد محصول زمین، اعطای زنی زیبا و دیگر نیازهایی که حتی بشر امروز سرسختانه تر از دیروز به دنبال آن است، رقص می کردند تا مگر خواسته هایشان برآورده شود. ریشهء بیشتر رقص ها در مشرق زمین است؛ زیرا شرق مبداء آیین های خداوندی است. منطقهء خاورمیانه، به ویژه فلات ایران و بالاخص بین النهرین، سرمنزل رقص های آیینی و حماسی است. مردمان سلسله جبال زاگرس بر بلندای بلندترین کوه های همیشه سرافراز خود رقصی جادویی به نام «هه لپه رکی» آفریدند، «هوره» می کنند تا خورشید را شاهد بگیرند.
حدود چند سال پیش در منطقهء عیلام تخته سنگی کوچک یافتند که بر روی آن آدم هایی دست در دست هم گذاشته بودند و دایره وار هه لپه رکی می کردند. قدمت این سنگ بیست هزار سال تخمین زده شده است. طبق اکتشافات باستان شناسان در این منطقه «سومریان» زندگی می کرده اند و تمدنی پرشکوه داشته اند که حتی "ویل دورانت " دربارهء آن ها می گوید: " آن چه که بشر امروز به عنوان فرهنگ و تمدن به دست آورده است، چیزی نیست که به آن ببالد، چون سومریان مردمی بودند که بیست هزار سال به طور منسجم تر آن را به وجود آوردند".

هه لپه رکی در زمان سومریان در ابعاد آیینی، در دل مردمانش زاده شد و پا برجا ماند و در دوران امپراتوری «مادها» شکلی حماسی و ملی به خود گرفت. و اکنون مردمان سلسله جبال زاگرس (کُردها) وارث رقصی هستند که در آن بوی مبارزه به مشام می رسد. مبارزه ای برای ماندن و زندگی کردن.
هندیان رقصی دارند به نام «شیوا»؛ شیوا خدایی است که خود می رقصد. شیوا برای ویرانی و آبادانی است. خدایی است که بر همه چیز احاطه دارد و مردمان هند چند هزار سال است پا به پای خدای خود می رقصند و پای می کوبند. در ژاپن این تفکر ریشه ای وجود دارد که؛ ایزد آسمان فرار کرد و به غاری دور پناه برد. و به همین جهت نور از جهان ناپیدا شد و همه جا را تاریکی فرا گرفت. و خواهرش بر در غار آمد و شروع به رقص و پایکوبی کرد. ایزد چون شیفتهء رقص بود، در غار را برداشت و نور به جهان بازگشت. در فرهنگ ژاپنی سرمنشاء ارتباط با خدا، رقص بوده است. و هیچ کدام از رقص های جهان هم از لحاظ آهنگ، ریتم، یکنواختی و آیینی- حماسی به پای رقص کُردی نمی رسد.
رقص کُردی یا هه لپه رکی با پشتوانه ای فرهنگی، آیینی و حماسی پا به عرصهء هستی نهاد. جزء به جزء ظاهری و باطنی رقص کردی هه لپه رکی به گونه ای به وجود آمده است که انگار نمایشی است بزرگ و چندین طراح لباس و صحنه، کارگردان و نمایشنامه نویس، مدتی زیاد بر روی آن کار کرده اند تا بر روی صحنه بیاید.

در هیچ کدام از انواع زیر مجموعهء رقص کردی هه لپه رکی چیزی به عنوان مسالهء جنسی معنا ندارد. زنان و مردان دست در دست هم و برای رسیدن به هدفی مشترک و یا ابراز خوشحالی نسبت به پدیده های طبیعی و انسانی، پایکوبی می کنند. در مراسم مذهبی چون سماع، پیروان اهل طریقت، برای اینکه نسبت به خدای خود ادای احترام کنند، با رقص سماع و دل کندن از زمین و ماده خود را به آسمان و خدای ازلی می رسانند. بشر از بدو پیدایش خود از هر طریقی خواسته است خالق خود را خشنود کند و چون خداوند به مادیات ارتباط داده نمی شده است، از این روی با ابراز رقص و شادمانی جسم خود را به روح ازلی پیوند داده اند. در ایران زمین جدای از رقص هه لپه رکی که قدمتی بس طولانی دارد، مراسم و رقص های دیگری نیز وجود دارد که برای تسکین درد بدن و التیام روح یا جسم پدید آمده است. مانند: «شمنیزم» شمن ها و «پریخوانی» ترکمن ها و «زار» در جنوب ایران. هر کدام از این رقص ها ریشه ای آیینی دارند و به بشر این را یادآوری می کنند که دنیای مادی فانی است و خداوند و رسیدن به او و خشنود کردن او جزء اندیشه بشر باید باشد.
انسان ها رقص و پایکوبی می کنند که نه تنها شاد باشند، بلکه آن انرژی انباشته از سکون را تخلیه کنند. اگر آدمی در ماه و سال زندگی خود رقصی نداشته باشد و با همنوعان خود تفاهمی در ابراز احساسات نیابد، بدون شک انرژی های ذخیره شده در بدن به نوعی منفک انسان را بیمار می کند. انسان نیازمند پرداختن به مراسم و آیین خود و تخلیهء انرژی های روز و ماه و سال است، تا بتواند توازنی در خود، دیگران و جامعه به وجود آورد.
هه لپه رکی بیان تفکری عمیق و ایجاد توازن اجتماعی است. این رقص نوعی وحدت و هماهنگی است، انسان ها را به دور خود و در گردش زمانی تاریخ، آزادی خواه و دموکراسی طلب نموده است. در هه لپه رکی اولین مبحثی که عنوان می شود و به چشم می آید به کار بردن دستمال است.
"هه ل" به معنای بالا پریدن است؛ نوعی جهش بدن و اندیشه که ریشه در آرمان خواهی دارد و «هه لپه رین» به معنای جست و خیز، جنبش و حرکت و تغییر است. کُردها در جنبش آزادی خواهانهء خود همواره در حرکت و تغییر بوده اند. ممارست در یافتن راه حل های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن ها را دموکراسی طلب بار آورده است. چشم انداز گروه هه لپه رکی با ریتم مشخص و هماهنگ و در استواری اندیشهء ملی- قومی در دستمال گرداندن «چوپی کیش» است: دستمال گرداندن رهبر گروه هه لپه رکی معنایی جز به اهتزاز درآوردن پرچم نیست.
انسان به طور غریزی میل به رهایی دارد. و همیشه در صدد بوده و هست که به نوعی خود را از زیر یوغ ستم برهاند. پرچم و دستمال در رقص کردی هه لپه رکی چیزی جز مفهوم پرواز انسان از زیر بردگی و بندگی نیست و لازمه اش در تغییر و تحول است. همیشه مثل آن بادی که به دستمال (پرچم) می خورد، پویا و نوآور باش، ظلم ستیز و انسان دوست و در وفاداری به آن کوشا و دلیری کن.
"سرچوپی کیش" گروه را در ریتمی خاص هدایت و رهبری می کند. به جای جای گروه سرکشی و جهش متناسب با ریتم انجام می دهد که اعضاء گروه در پویایی خود حق خروج از آن ریتم را ندارند. این نشان از آن دارد که تک تک اعضاء (جامعه) به حدی به رهبری خود ایمان دارند که اجازه می دهند او حرکت کند، تا این که بتواند آزادانه گروه را هدایت کند. از زمان پیدایش انقلاب کشاورزی در منطقهء زاگرس و فلات ایران، مردمان این مرز و بوم پا به عرصهء مدنیت نهادند (8500 سال قبل از میلاد مسیح) و پایه ریز فرهنگی فراگیر شدند. و انسان ها تحت تاثیر انتظار در رویش محصول که پا در گرو زمان و دایره داشت، چیزی را در آیین خود جای دادند که امروزه شاهد آن هستیم. شکل دایره را در تقویم و ساعت برگرفتیم؛ زیرا نیاز به زمان رویش محصول ما را در دایره ای بزرگ قرار داد و رقص ما (هه لپه رکی)، دایره را از این بینش پرثمر به عاریت گرفت.
دیگر مورد مهم در رقص کُردی، پا کوفتن بر زمین است. و اهمیت کوبین پا بر زمین چیست؟ کوبیدن پا در هنگام رقص کردی، معنا و مفهومی اسطوره ای دارد. مردمان سلسله جبال زاگرس و به ویژه منطقهء «هورامان»، بنا به دلایل جغرافیایی سختی که دارند نیاز به پاهایی محکم دارند. و برای اینکه پا فرمان از اندیشه برد آن را با رقص قوی کرده و به آن استحکام می بخشند. در هورامان رقص هایی وجود دارد تا با آن کمر خود و سایر اعضای آن را نیرومند کنند تا در برابر ناملایمات جغرافیایی تاب ایستادگی داشته باشند. در زمان های باستان مردمان این منطقه با این رقص (هه لپه رکی) جوانان شان را قوی می کرده اند تا بتوانند در برابر دشمن ایستادگی داشته باشند. معنای دیگر پاکوفتن در رقص کُردی، بیدار کردن زمین برای کشاورزی در دورهء بعدی است.

بنا به تحقیقات پردامنه ای که صورت گرفته است، زن و زمان به هم گره خورده است. در زمان پیدایش کشاورزی این زن بود که به کشاورزی، به دور از چشم مرد، پی برد و آن را در زمانی معین برداشت کرد. زنان منطقهء ما جزء اولین زن هایی هستند که به برکت آب، محصول کشاورزی را پایه ریزی کردند و در زمانی دایره ای (تقویم) آن را برای شوهر و فرزندان شان به عمل آورند. پس مفهوم دایره در رقص کردی اسطوره ای است و در جمع آوری هر منظره ای زیبا و جلوه گر خاطره انگیز تر است.
نظم های رقص کردی (هه لپه رکی) عبارتند از: گه ریان، پشت پا، فتاح پاشایی، له بلان، خانه و میری یا خان میری، سقزی، خانانه، سه جار (سه بار)، شه لان، زنگی، چه پی، سه پی (سه پا)، قره، راسته، گه راه، هه و شار، رونیه، دو ده سماله (دو دستمال) کرماشانی و چه مه ری.
هه لپه رکی به طور معمول با سازهای سرنا و دهل، دوزله و دایره با تنبک، نرمه نای و تنبک و دایره و در بعضی مناطق مانند «مریوان» با ساز شمشال* همراهی می شود.

همان طور که در سطور بالا اشاره بدان رفت، زنان و مردان دوش به دوش هم و با دستانی که نشان از اتحاد دارد، گونه ای از رقص را به وجود می آورند که به آن «ره ش به له گ» و یا «گندم و جو» می گویند. و باید خاطر نشان کنیم که انواع ریزه کاری های رقص هه لپه رکی اعم از فریاد کشیدن و موی از سر کندن در موقع رقص، نشانه هایی از وجود دشمن در چند قدمی است.
با توجه به نکته هایی که در خصوص ایجاد رقص کردی بیان شد، امروزه هه لپه رکی نقش آیینی خود را از دست داده است. مثلاً «هه و شار» برای رقص خرمن و به هنگام جمع آوری محصول برگزاری می شده است، و یا هر کدام از آن ها برای ابراز دردی و تسکین آن اجرا می شده است. اما در طی این تاریخ چند هزار ساله بنا به دلایل متعدد اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی، آن مفهوم اولیهء خود را از دست داده است. مردمان سلسله جبال زاگرس از دیرباز فریاد می کشند تا مگر دشمن بهراسد، اما این فریاد با قدمت بلند تاریخی خود رمز و تمثیل کردها شده است تا مگر چهرهء درون و برون دشمن را با خود آشنا کنند. آنان می رقصند چون همواره شور زندگی در دل دارند، خوشبین هستند که هیچ گاه دستمال از دست سرچوپی کش فرو نخواهد افتاد و بر بلندای بلندترین نقطهء خاورمیانه خرامیده اند؛ زیرا امید به زمان و طبیعت را از دست نداده اند.
منبع : jour4peace.com
* شمشال،سازی بادی و فلزی ست که آوایی بسیار دلنشین دارد .
فردا كجا خواهم رفت ؟
همين دور و برها
سنگي بزرگ را
در آغوش خواهم گرفت و
خواهم گريست .
در سبزه زار ،
زيبايي و پوچي را
خواهم بوييد
و گلبرگ هاي گُلي را
برگ به برگ
خواهم كند .
در شيب ملايم كوه
خواهم دويد
در برابر درخت بلوت
خواهم ايستاد
و خاطره هايم را
خواهم گريست .
هه لپه رکی در میان كوردها*
رقصهای محلی با موسیقی كوردی پیوندی ابدی داشته و معمولاً زنان و مردان عشایر در مراسم شادی به دور از ابتذال دایره وار دست یكدیگر را گرفته به پایكوبی میپردازند، در اصطلاح محلی این حالت را گنم و جو (یعنی گندم و جو) مینامند (در منطقه مهاباد به آن رَشبَلك میگویند)
• در این رقصها معمولاً یك نفر كه حركات رقص را بهتر از دیگران میشناسد نقش رهبری گروه رقصندگان را به عهده گرفته و در ابتدای صف رقصندگان میایستد و با تكان دادن دستمالی كه در دست راست دارد ریتمها را به گروه منتقل كرده و در ایجاد هماهنگی لازم آنان را یاری میدهد. این فرد كه سر چوپی كش نامیده میشود با تكان دادن ماهرانه دستمال و ایجاد صدا بر هیجان رقصندگان میافزاید.

تقسیمبندی رقصهای كوردی
رقصهای محلی كوردی را به دو دسته میتوان تقسیم نمود:
۱- رقصهای مذهبی
۲- رقصهادی محلی كردی (عشیرهای) كه در كل رقص ملي كوردها محسوب مي شود .
الف - رقصهای مذهبی:
منظور از این رقصها، حركات پر شور دراوایش میباشد كه به سماع معروف بوده و در تكایا اجرا میشود در این نوع رقص دراویش در عالم بیخودی حركات سر و گردن خود را موسیقی ریتمیك هماهنگ كرده اصطلاحاً در وجد به سماع میپردازند.
ب - رقصهای محلی كوردی عشیرهای:
رقصهای محلی كوردی را میتوان از ریشه دارترین و كهنترین رقصها دانست. هَل پرین (حمله كردن) یا رقص كوردی در گذشته صرفاً با هدف آماده سازی و تقویت نیروی جسمانی و روحی مردم مناطق كوردنشین انجام میشد چرا كه مردمان این مناطق در گذشتههای نه چندان دور همواره شاهد جنگهای قبیلهای بودند و همین امر حفظ و آمادگی همیشگی را طلب میكرد لذا مردمان این مناطق در وقفههای بین جنگها و به مناسبتهای مختلف دست در دست یكدیگر آمادگی رزمیو شور و همبستگی پولادین خویش را به رخ دشمنان میكشیدند.
رقص كوردی را یك رقص رزمیمیدانند كه دارای صلابت و متانتی خاص بوده و یاد آور یكپارچگی این مردمان غیور در تمامی ادوار میباشد.

امروزه مجموع این رقصها را چوبی میگویند كه معمولاً به صورت دسته جمعی اجرا میشوند.
رقصهای محلی با موسیقی كوردی پیوندی ابدی داشته و معمولاً زنان و مردان عشایر در مراسم شادی به دور از ابتذال دایره وار دست یكدیگر را گرفته به پایكوبی میپردازند، در اصطلاح محلی این حالت را گنم و جو(یعنی گندم و جو) مینامند( در منطقه مهاباد به آن رَشبَلك میگویند.)
در این رقصها معمولاً یك نفر كه حركات رقص را بهتر از دیگران میشناسد نقش رهبری گروه رقصندگان را به عهده گرفته و در ابتدای صف رقصندگان میایستد و با تكان دادن دستمالی كه در دست راست دارد ریتمها را به گروه منتقل كرده و در ایجاد ایجاد هماهنگی لازم آنان را یاری میدهد. این فرد كه سر چوپی كش نامیده میشود با تكان دادن ماهرانه دستمال و ایجاد صدا بر هیجان رقصندگان میافزاید.
در این هنگام دیگر افراد بدون دستمال به ردیف در كنار سر چوپی كش به گونهای قرار میگیرند كه هر یكی با دست چپ دست راست نفر بعد را میگیرد اصطلاحاً این حالت را گاوانی نامیده میشود.
در رقصهای كوردی تمامی رقصندگان به سر گروه چشم دوخته و با ایجاد هماهنگی خاصی وحدت و یكپارچگی یك قوم ریشه دار را به تصویر میكشند برخی رقصهای كوردی دارای ملودیهای خاصی بوده و توسط گروهی از زنان ومردان اجرا میشوند و در برخی از رقصها یكی از رقصندگان از دیگران اجرا شده و در وسط جمع به تنهایی به هنرنمایی میپردازند و در این حالت معمولاً رقصنده دو دستمال رنگی در دستها نگه داشته و با آنها بازی میكند كه اصطلاحاً به این نوع رقص دو دستماله میگویند و بیشتر در كرمانشاه و ایلام مرسوم است.

نمایشها و رقصهای كوردی را میتوان به چند قسمت اصلی ذیل تقسیم كرد:
۱- گه ڕیان ۲- پشت پا ۳- هه ڵگرتن ۴- فه تاح پاشا ۵- لب لان ۶- چه پی ۷- زه نگی ۸- شه لایی ۹- سی جار ۱۰- خان ئه میری
گهریان :
گهریان در زبان كوردی به معنی گشت و گذار و راه رفتن بوده و حركات مختص این رقص نیز معنای گشت و گذار در ذهن تداعی میكنند.
گه ریان دارای دو مقام بوده كه یكی متعلق به مناطق روستایی و دیگری مناطق شهری میباشد این رقص نرم و آهسته و با لطافتی خاص شروع شده و به تدریج تندتر میشود. ملودی مربوط به این رقص با تنوع در ریتم و نوساناتی در اجرا تا پایان ادامه مییابد.
در این رقص در واقع تاثیر گشت و گذار در زندگی كوردها به نمایش گذاشته میشود و تنوع ریتم در این رقص گویای تجربیاتی است كه در گشت و گذار به دست میآیند و میتوان گفت این رقص زیبا تبلیغی است برای خوب نگریستن در اشیاء و طبیعت
این رقص زندگی با فراز و نشیب و زیر و بم هایش به تصویر كشده شده و بر ضرورت بینایی و كسب تجربه برای رویارویی با رودخانه پر تلاطم زندگی تاكید میشود. این رقص، رقصندگان را برای رقصهای پر تحرك تر بعدی آماده میكند.
تقریباً در كل مناطق كوردنشین ملودی این رقص به شكلی یكسان نواخته میشود و در این رقص نخستین حركت با پای چپ آغاز شد و حركت پای دیگر همواره با سر ضربهای دهل كه معمولاً باریتم دو تایی اجرا میشوند عوض میشود.
پشت پا:
پشت پا رقصی است كه كمی تندتر از گه ریان اجرا شده و در بیشتر مناطق كوردنشین مخصوص مردها میباشد رقص پشت پا همانطور كه از نامش پیداست انسان را به هوشیاری و به كارگیری تجارب میخواند تا مبادا شخص در زندگی از كسی پشت پا بخورد.
ههلگرتن :
هه لگرتن در لغت به معنای بلند كردن چیزی میباشد. این رقص بسیار پر جنب و جوش و شاد اجرا میشود كه با شور و جنب و جوش بسیار به سوی هدف روانه است. ریتم تند ملودی مخصوص این رقص هر گونه كسالت و خمودی را نفی كرده و بر اهمیت نشاط و هدفمندی در زندگی تاكید دارد.
فتاح پاشایی :
فتاح از نظر لغوی به معنی جنبش و پایكوبی است.
ملودی این رقص در سر تاسر كوردستان به شكلی یكنواخت و با ریتمی تند اجرا میشود و لذا این رقص بسیار پر جنب و جوش میباشد بیشتر مردم كردستان از این رقص استقبال میكنند. این رقص نشانگر انسانی است كه به شكرانه كسب موفقیتها و استفاده از نعمتهای خداوندی خوشحالی خود را به نمایش گذاشته است.
لب لان :
این رقص با ریتمی نرم و آهسته پس از فتاح پاشا اجرا میشود و میتوان در آن لزوم تنوع در زندگی را مشاهده كرد. پس از اجرای پر جنب و جوش رقصها گه ریان، پشت پا، هه لگرتن و فتاح پاشا به ضرورت، رقصندگان لب لان میرقصند تا كمی استراحت كرده و تجدید قوا كنند رقص لب لان در واقع انسان را از غلبه احساسات زودگذر نهی كرده، وی را پس از طی مرحله ضروری شور و مستی به قلمرو تفكر دور اندیشی و باز نگری رهنمون میسازد در این رقص، شركت كنندگان آرامش خاصی را احساس میكنند.
چهپی :
چهپی همانطور كه اسمش پیداست به معنای چپ میباشد ملودی این آهنگ با وزن دو تایی اجرا شده و در بیشتر مناطق كوردنشین از جمله كرمانشاه، كوردستان، سنجابی، بسیار از آن استقبال میشود.
فلسفه این رقص قوت بخشیدن به قسمت چپ بدن میباشد چرا كه معمولاً قسمت چپ بدن در انجام امور روزمره نقش كمتری داشته و به مرور زمان تنبل میشود و برای استفاده متعادل از تمامیت جسمانی همواره باید بكارگیری اعضاء سمت چپ بدن آنها را تقویت كرد.
به همین منظور در رقص چه پی قسمت چپ بدن تحرك بیشتری یافته و از خمودگی خارج میگردد. در منطقه كرمانشاه بیشتر زنها از این رقص استقبال میكنند.
زهنگی یا زندی :
در این رقص رقصندگان یك قدم به جلو گذاشته و سپس یك قدم به عقب میروند و این حالت تا پایان ادامه مییابد در این رقص ضرورت احتیاط، دور اندیشی و تجزیه و تحلیل عملكرد از جانب انسان به تصویر كشیده میشود. در واقع در این رقص سنجیده گام برداشتن تبلیغ میگردد.
شه لایی :
این رقص را كه با ریتم لنگ اجرا میشود میتوان یك تراژدی شكست دانست در این رقص قدمها لنگان لنگان برداشته میشوند تا شكست در برابر چشمان حضار ترسیم گردد و در ترسیم این مصیبت كسی زبان به سخن نگشاید.
سه جار :
این نوع رقص با ریتم آرام و گاهاً تند است كه همان طور كه از اسمش بر میآید به معنی سه بار (سێ در رسم الخط كوردی) است كه در آن سه حركت پا و سه حركت به جلو وجود دارد و به گونهای یاد آور عدد مقدس ۳ در فرهنگ فلكلوریك كردهاست.
خان امیری :
این رقص نیز با ریتمی تند همراه است و در آن دستی از هم باز و در بالا قرار میگیرد و حلقهای باز تر و فراختر میسازد و بیشتر تناسبی است بین حركت دستها و پاها این رقص كه در آن گونهای خود نمایی و غرور خانی نیز دیده میشود تداعی كننده پیروزی و پرواز پرندگان را در خاطر میآورد.

این عکس دربهارسال گذشته توسط دوست ارجمندم عارف مرادی و به اتفاق هم ،
در منطقه ی ورگر- چلالی ( چڵاڵی-Vergerr – Çillallî) گرفته شده است .
یک عکس رؤیایی و بی نظیر .
" شعر كُردی با گويش ناصرعالی "
..............................................
Bét i mi
dillteńkir-i
çî xakeşterr i bin i tejgay
ill mallgé par- éw- pêrarê
çî perreńillal i par i
pa teńyadarê
çî dar i bêbellg i pewîzê
di new dûll i humarê
çî esbê di hillêw
ij dîr dêyar
ima
bê sowarê .
***
ترجمه ی شعر به فارسی ::( این شعر به صورت لفظ به لفظ به فارسی
ترجمه شده است که بار عاطفی و معنایی اصل شعر را نمی تواند برساند
و من تنها به خاطر معادل واژه ها اینگونه آنرا ترجمه کرده ام).
غم انگيز ست
شعر و ترانه ی من
به سان خاكستر به جاي مانده از آتشگه چادرنشينان
بر منزلگاه پارسال و پيرارسالشان
به سان برگ های فرو ريخته ی پارسال
بر زير يك تك درخت
به سان درختی بی برگ به فصل پاييز
ميان زمينی هموار
به سان اسبی تازنده
از دور پيدا
اما
بدون سوار .
خواننده های کُرد ترکيه
تعدادی از خواننده های کُرد در ترکیه ازجمله:
ابراهیم تاتلیسس ، ماهسون قرمزی گُل،
امرا، الیشان ، سیلان(جيلان!) ، اوزجان دنیز ، احمد کایا و هولیا افشارو...
مه زهه رِی خاڵێقی - Mez-herî Xalliqî
صدای محزون و لحن دلنشین مظهر خالقي هر شنونده ای را مجذوب مي نمايد .
کتاب " آهنگ وفا " مجموعه اندیشه ها و عقاید مظهر خالقی ،استاد معروف آواز کردی معاصر ، در قا لب مصاحبه ای جامع و مفصل به مناسبت شصت و پنجمین سال روز تو لد وی ، توسط انتشارات رسا – ناشر نام آشنای کتابهای سیاسی – در تهران منتشر شد که در آن استاد خالقی به ارائه دیدگاه ها و انتقاد های خود از موسیقی کردی معاصر پرداخته است .
این کتاب که ابتدا در تابستان 1380 به صورت مصاحبه در کشور اسپانیا ضبط و در چهار فصل تنظیم شده است که تدوینگر آن دکتر عرفان قانعی فرد ، مترجم و نویسنده کرد ، می باشد که هم اکنون در آمریکا بسر می برد و به عنوان عضو هئیت علمی در دانشگاه فعالیت دارد.
استاد مظهر خالقی پس از زنده یاد سید علی اصغر کردستانی ، به عنوان استاد مسلم آواز کردی معاصر معروف است ، زیرا اکثر کردها معتقند که صدای محزون و لحن دلنشین او هر شنونده ای را مجذوب و محظوظ می کند اما متاسفانه در بیست سال اخیر کمتر شاهد فعلیتی جدی از وی بوده ایم و همچنان به غیبت و سکوت خود ادامه داده است.در صورتی که حضور پرشور و فعالیت جدی هنرمندان کرد در موسیقی معاصر ایران پس از انقلاب بسیار مشهود و انکار ناپذیر است ، هنرمندانی از چند نسل مختلف مانند " یوسف زمانی ، میرزاده ، فرج پوری ، ناظری ، کامکار ، عندلیبی ، تعریف ، ساعد ، پور ناظری ،خاک طینت و .... " ، که ابته برادران یوسف زمانی را جزو بنیان گذاران موسیقی کردی به شیوه ای علمی و آکادمیک در ایران می شناسند.
با وجودی که در باره موسیقی کردی ، منبع و ماخذ جامع و یا اطلاعات منظم و مدونی در دست نیست ، اما در موسیقی معاصر ایران اکثر استادان و صاحب نظران به قدمت و غنای موسیقی کردی اعتراف می کنند، زیرا ملودی ،ریتم و رنگ یا ضربی موسیقی کردی را در کمتر کسی هست که درگوشه های موسیقی ملی ایران بارها نشنیده باشد. در این رابطه پرویز مشکاتیان معتقد است که گذر از موسیقی ایران زمین بدون توجه به موسیقی کردی امکان پذیر نیست و محمد موسوی هم می گوید: " گاه در برابر غنای موسیقی کردی باید تسلیم شد".
در میان هنرمندان معاصر آواز کردی - شهرام ناظری ، جلال الدین محمدیان ، محمد رضا دارابی ، صدیق تعریف ، بیزن کامکار ، علاالدین باباشهابی ، عزیز شارخ ، عباس کمندی ، حسین شریفی ، بهروز توکلی ، عمر دزه ای ، ناصر رزازی ، نجم الدین غلامی ، رشید فیض نزاد و...- خلاء غیبت و سکوت چند ساله استاد مظهر خالقی بسیار محسوس است . هر چند که هیچ کدام از این هنر مندان ، قریحه و سبک موثر خالقی را نادیده نمی گیرند و حتی ملودی ها و نغمه های او را به عنوان گنجینه آواز کردی معرفی می کنند .
درباره مظهر خالقی ، هنرمندان کرد و صاحب نظران چنین می گویند:
دکتر بهمن کاظمی ، محقق موسیقی کردی ، معتقد است که اندیشه و عقاید این استاد برجسته موسیقی معاصر کردی بدون شک برای نسل جوان منبعی مفید و آموزنده خواهد بود ، زیرا خالقی به وجود نسل جوان برای اعتلا و شکوفایی هر چه بیشتر موسیقی کردی در سطح بین المللی امید وافر دارد.جمشید عندلیبی ،آوازهای او را عامل شهرت و سوء استفاده بسیاری از هنرمندان می داند که در غیبت او با بازسازی و گاه کپی نغمه ها و آهنگ ها به سود جویی ازخالقی پرداخته اند. کیخسرو پور ناظری ، بر این عقیده است که وجود هنرمند والامقام و بزرگی مانند خالقی برای موسقی امروز کردستان ضرورتی غیر قابل انکار است و حضور مجدد او می تواند مو جب ایجاد رشد و خلاقیت در آواز کردی امروز ، به عنوان بخشی از موسیقی نواحی ایران زمین باشد . سعید فرج پوری باور دارد که اجرای مجدد خالقی مشابه موجی نو در موسیقی کردی است که مخاطبان ، موسیقی اصیل کردی رااز زبان راوی صادق آن می شنوند. بهرام ساعد ، صدای ساده و صمیمی خالقی را یادآور بزرگانی همچون سید علی اصغر کردستانی ، حسن زیرک ، علی مردان ، طاهر توفیق ، محمد مامله ، عمر دزه ای ، عارف جزراوی و...می داند و مجتبی میرزاده ، آهنگ ساز آثارخالقی ، می گوید : " در استودیو و هنگام ضبط ، خالقی تسلط و توانایی خاصی در اجرا دارد و گاهی با یکبار خواندن و بدون تمرین نسخه اصلی را ضبط کرده ایم ". اما طهمورث پورناظری با گله از خالقی یاد می کند و ساکت نشستن و کناره گیری او را گناهی بزرگ و غیر قابل بخشش می داند و آن جمله خالقی در کتاب را ، مبنی بر عدم همراهی نوازنده حرفه ای ، مورد اشاره قرار می دهد و می پرسد: " علاوه بر پیگیری مکرر و مشتاقانه کامکارها و اعلام آمادگی گروهی حرفه ای و مشهور مبنی بر اجرای کنسرت افتخاری با استاد خالقی ، چرا او همه این دعوت ها را بدون پاسخ گذاشته است ؟ ". شهرام ناظری ، که همواره با احترام از خالقی یاد می کند ، معتقد است " در موسیقی معاصر کردی کسی دیگر مانند خالقی – این ستاره تابناک آواز کردی - تا چند سال آینده ظهور نخواهد کرد" و در این باره رامبد صد یف – استاد آواز - می گوید: " مظهر خالقی را به عنوان راوی صادق فرهنگ و هنر کرد می شناسم که صدایش یاد آورنده خاطرات تلخ و شیرین تاریخ پر فراز و نشیب کرد است و نغمه او آواز آزادی و عشق است و اگر این بلبل عاشق و بی قرار سال هاست خاموش است ، زیرا در میان مردمانش موسم گل نیافته است ".
مظهر خالقی در شهریور سال 1318 در سنندج - در میان خانواده ای از مشایخ کردستان - دیده به جهان گشود . در اعوان جوانی نخست به مدت 11 سال به آموختن و فراگیری موسیقی اصیل ایرانی و تمرین سبک ها و ردیف های آواز فارسی پرداخت و اولین اجرای آواز او در اواخر دهه سی در رادیو سنندج به زبان فارسی ضبط شده است.. وی سپس در رشته فیزیک در دانشگاه تهران ادامه تحصیل د ا د و بنا به تحصیلات دانشگاهی ابتدا در دبیرستان های تجریش و شمیران دبیر درس ترمودینامیک بود ، اما دوستی با شاد روان انجوی شیرازی او را به رادیو کشانید تا به ترجمه مطالب ادبی و هنری زبان کردی بپردازد و به همراه دیگر هنرمندان کرد – مانند یوسف زمانی ، کامکار ، مجتبی میرزاده ، سواره ایلخانی زاده ، محمد صدیق مفتی زاده ، محمد کمانگر ، فریدون مرادی ، شکر الله بابان ، عثمان احمدی ، ابراهیم ستوده ، عابد سراج الدینی و...- به ترویج و اشاعه زبان و ادبیات کردی کمک کند.در حین همکاری با ارکستر رادیو ، خالقی با اکثر هنرمندان وزارت فرهنگ و هنر مانند " ناصری ، کسروی ، بهاری ، حنانه ، گلسرخی ، شجریان و..." آشنا می شود و تحت تاثیر آنان تجارب و آموخته هایش را سمت و سوئی خاص می دهد .
در همان اوائل فعالیت هنری مظهر خالقی ، حنانه ، کسروی و یوسف زمانی ، صدای او را به عنوان صدای ممتازی شتاختند که جنس صدایش شباهت زیادی به غلامحسین بنان ، استاد فقید آواز ، دارد و با وجود اظهار علاقه خالقی به ادامه اجرای آواز فارسی ، حنانه مانع او می شود زیرا اعتقاد داشت در میان فارس ها ، خالقی خوانند ه ای درجه سه می شود اما نغمه خوش الحان او در میان کردها بر صدر خواهد نشست! و پیش بینی او واقعیت داشت ، زیرا در اواخر دهه چهل ئ آغاز رسمی فعالیت هنری او در رادیو کردی با همکاری ارکستر مشیر همایون شهردار - از پیشکسوت های هوشمند موسیقی ایرانی – آوازهایش با استقبال بی نظیر مردم کرد مواجه شد که در این باره صدیق تعریف مغتقد است " خالقی در همان آغاز به اوج شهرت رسید و همچنان در آن قله افتخار مانده است ".
خالقی پس از ضبط و اجرای بیش از 250 آهنگ فولکلور و ترانه های اصیل کردی ، در اواسط دهه 50 مدیریت سازمان رادیو و تلویزیون کرمانشاه را عهده دار میشود و بنا بر یک سوء تفاهم نامیمون در دوران انقلاب ، به اتهام همکاری احتمالی او، به عنوان یکی از مدیران ارشد دستگاه دولت شاهنشاهی با سا واک ، دستگیر و چند هفته ای زندانی می شود - و آن بر چسب سیاسی و هاله ابهام موجب رنجش خالقی و قهر او از عرصه هنر شد - اما سر انجام بنا به مساعدت اهالی فرهنگ در رفع سو ء تفاهم پیش آمده ،با کمک جلال طالبانی از طریق کردستان عراق راهی انگلستان می شود- زیرا مظهر خالقی و طالبانی هر دو دختران ابراهیم احمد ، نویسنده نام آشنای کرد ، را به همسری اختیار کرده اند و اثر معروف ژانی گل << درد زایمان ملت >> با ترجمه های محمد قاضی ودکتر عرفان قانعی فرد به زبان فارسی در بازار کتاب عرضه شده است - و سالهای بعد در لندن رحل ا قامت می افکند و از آن روز تاکنون به ایران بازنگشته است، هر چند بارها به طور رسمی از سوی نهادهای هنری از وی دعوت شد تا آشتی طلبد و به مام وطن بازگردد ، اما تاکنون با سر عتاب رفته است! هر چند که پخش تصویر و صدای خالقی پس از انقلاب بنا بر دلایل نامعلومی در رسانه های رسمی و محلی جمهوری اسلامی ممنوع بوده است.
مظهر خالقی آخرین بار در اواخر دهه 60 در یک مجموعه کنسرت دور اروپا به همراهی هنرمندانی مانند سعید فرج پوری، رضا شفیعیان ، مجید درخشانی ، رضا قاسمی - نوازنده سه تار و نویسنده داستان ارکستر شبانه – در اجرا ی صحنه ظاهر شد ، اما پس از آن تا به امروز اثر جدیدی را اجرا نکرده و همچنان در سکوت وعزلت و اندوه غربت مانده است. هم اکنون پس از تحولات اخیر کردستان عراق دست اندر کار تحقیق و نگارش درباره موسیقی کردی است و در عین حا ل مدیریت انستیتوی میراث فرهنگی کردستان عراق را بر عهده دارد.
اندیشه هنری و سیاست حرفه ای خالقی را میتوان تا حد زیادی به استاد محمد رضا شجریان شبیه دانست ، زیرا همواره از موسیقی مبتذل و غیر اصیل پرهیز داشته است و ایجاد محدودیت قانونی دولت برای پخش و اجرای موسیقی اصیل را عامل اصلی ایجاد موسیقی مبتذل و کافه ای می داند که کمتر جوهر و اصالت موسیقی ایرانی را دارد.مظهر خالقی به شدت به حفظ اصالت اخلاقی و هویت هنری در اجرای کار هنری باور دارد و اینکه موسیقی دان متولی فرهنگ و راوی جامعه است و باید حرمت این هنر پاک و مقدس نگاه داشته شود و از این لحاظ خود شخصیتی بسیار آرام، مبادی آ داب و فروتن دارد.
در این کتاب ، خالقی وضعیت موسیقی کردی امروز ایران را بسیار متحول و پر تحرک تر از دوران قبل از انقلاب می داند و علت ایجاد چنین فضائی را در پیشرفت ، تلاش و خلاقیت هنرمندان و توجه مردم جامعه و رشد فرهنگی مخاطبان می داندو اظهار میدارد که مردم کرد قدر هنر را می دانند و به هنر مندانشان وفادارند و بدین موسیقی کردی زنده و پویاست. هر چند در کتاب آهنگ وفا نه مصاحبه گر و نه مصاحبه شونده از ابراز بینش و تفکر سیاسی خود به دور نمانده اند.
در حاشیه کتاب آهنگ وفا لازم است که به واقعیتی اشاره کرد و آن هم فعالیت جدی و پیگیر نویسنده این کتاب در احیا و معرفی بهتر مظهر خالقی و به عبارتی بازشناخت او ، بعد از دوران انقلاب اسلامی در ایران است ، که از سال 1380 تاکنون تحقق یافته است . هر چند دکتر عرفان قانعی فرد ، با پشتکار و علاقه خاصی در ارائه نمائی از بزرگان هنر و ادب کردی به صورت تدوین و ترجمه در این دهه اخیر فعالیت قابل تاملی داشته است مانند : دمی با قاضی و ترجمه ، محمد قاضی و رسالت مترجم ، درد زایمان ملت ( ابراهیم احمد) ، در حصار میله ها ( مری سنرز آنا برونی)، خاطرات یک رعیت کرد( روناک یاسین)، مافیای قدرت و دفن دمکراسی ( نادر انتصار ) وآهنگ وفا ، که پس از کتاب " سروش مروم " دومین و شاید آخرین تدوین آ قای دکتر قانعی فرد درباره شخصیت های موسیقی معاصر باشد.< 1 >
در این باره مظهر خالقی می گوید که ابتدا توسط انستیتو کرد لندن با آقای قانعی فرد آشنا می شود و سپس دوستی نزدیک و رابطه عاطفی بین آن دو آغاز شده است و معتقد می باشد که وی جوانی آرمان گرا و هدفمند است که با عشق و صداقت تالیف و ترجمه می کند و در ضمن فعالیت در حوزه تخصصی اش – زبانشناسی و تر جمه سیاسی – از تدوین درباره فرهنگ سرزمین مادری اش ابایی ندارد و همواره بدون توجه به مخالفت ها و سانسورها با چهرهای خندان و بی قرار زحمت می کشد. و سپس با فروتنی خاصی برای ابراز حق شناسی خود حضور دکتر قانعی فرد را سلسله جنبان فعالیت های اخیر خود می داند. که از جمله آن فعالیت ها می توان به این چند مورد اخیر اشاره کرد :
1. برگزاری و اجرای مراسم بزرگداشت مظهر خالقی در اسلو. < 2 >
2. برگزاری و اجرای مراسم بزرگداشت مظهر خالقی در تهران. < 3 >
3. انتشار چند مطلب درباره خالقی در مطبوعات مانند " حیات نو ، آفتاب یزد ، بنیان ، همبستگی ، سیروان و...
4. تهیه و تنظیم مجدد مجموعه آهنگ ها ی خالقی در کتابی تحت عنوان " کاروان مهر ". < 4 >
5. انتخاب و عرضه نخستین مجموعه آ,وازها و تصنیف های خالقی در مجموعه سی دی" جشن بهاران ". < 5 >
6. تدوین آهنگ وفا ، مجمو عه عقاید مظهر خالقی درباره موسیقی کردی. < 6 >
به هر حال باید انتشار کتاب آهنگ وفا را در زاد روز این راوی بزرگ آواز کردی ، به فال نیک گرفت .اما آیا خالقی ، که امروز شمار عمرش به 65 سال رسیده است ، با اجرای جدیدی به انتظار خیل مشتاقانش پاسخ می گوید ؟ و در ادامه انتشار " آهنگ وفا " ، نغمه " ترک جفا " را خواهد گفت ؟
-----------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1. سروش مردم ، مجموعه دیدگاه ها و عقاید استاد محمد رضا شجریان ، که با استفاده از 12 منبع و ماخذ – از جمله راز مانا – تهیه و تنظیم شده بود که مطابق برنامه اعلام شده در مطبوعات همزمان با ترجمه انگلیسی آن متن فارسی در ایران منتشر شود ، اما انتشار عجولا نه و مبتنی بر سود جوئی ناشر – بدون هماهنگی با آقایان شجریان و قانعی فرد – موجب شد تا علی رغم استقبال عمومی مردم ، کتاب در هاله ای از ابهام فرو رود. این کتاب با نقد تلخ و لحن نیش دار علیرضا پور امید و عبدالحسین مختاباد مواجه شد – که اشتبا ها تدوین گر را بیشتردر مظان اتهام قرار داده بودند - و اعتراض و استمداد استاد شجریان و شکایت های مکرر دکتر قانعی فرد در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به جائی نرسید و با وجود صدورو ابلاغ حکم منع توزیع و انتشار مجدد اثر ، همچنان ناشر - بنا به عدم نظارت صحیح وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - به چاپ و توزیع غیر قانونی سروش مردم مبادرت می ورزد( روزنامه های شرق و اعتماد 21 و 23 تیر ماه 1383 ) و از طرفی کدورت ایجاد شده میان استاد شجریان و دکتر قانعی فرد عاقبت بنا به حرمت دکتر شفیعی کدکنی ، با عذرخواهی و اغماض پایان پذیرفت ، اما همچنان هر دو، آزرده و دلشکسته به سوداگری جنجالی ناشر می نگرند !
2. این مراسم در روز شنبه 10 آذر ماه 1380 با سخنرانی مظهر خالقی و دکتر خلیل رشید یان ، استاد دانشگاه درهام ، و شعر خوانی پروین مشیر وزیری و اسعد سراج الدینی – کارمندان اسبق بخش رادیو کردی – در کتابخانه شهر اسلو برگذار شد که نوای تار اسعد رزازی و آواز فرزند ارشد شادروان محمد مامله و تشویق حاضران و ابراز احساسات حاضران ، خالقی را وادار به زمزمه آواز کرد.
3. در روز 20 اسفند 1380 در میراث فرهنگی کشور در تهران با حضور جامعه کرد های مقیم مرکز و هنر مندانی مانند : شهرام ناظری ، صدیق تعریف ، حسین یوسف زمانی ، سعید فرج پوری، علا الدین با با شهابی ، اسماعیل صابور ، عثمان احمدی ، ابراهیم یونسی ، یحیی صادق وزیری و...بر گزار شد. که در آن مراسم دکتر قانعی فرد به جای دکتر قطب الدین صادقی سخنرانی کرد ، زاله علو ، هنرپیشه معروف سینما ، مجری برنامه بود و در کنار شعر خوانی او بهرام ساعد تار نواخت و جمشید و فرزاد عندلیبی با دف م نی همنوازی کردندو مجتبی میرزاده قطعات قدیمی ساخته شده برای خالقی را با دلبردگی و شور اجرا کرد.
4. هر چند که به شیوه ای ابتدایی قبلا توسط آقای " نوره دین بوار " در کردستان عراق ، مجمو عه آوازهای خالقی به نام " هاواری دل / فریاد دل " منتشر شده بود . اما درباره " کاروان مهر " ، استاد هوشنگ کامکار معتقد است که اگر ویرایش صورت می گرفت، قطعا بدون اغلاط املائی و تایپی آن منتشر می شد.
5. شامل 18 تصنیف از اجرا های قدیمی خالقی از سال 1340 تا 1370 می باشد که توسط موسسه موسیقی ماهور ، به مدیریت محمد موسوی ، همزمان با چاپ " آهنگ وفا " آماده انتشار و توزیع شده است . لازم به ذکر است که تاکنون این موسسه با کوشش های بی دریغ سید محسن حسینی سر فیروز آبادی و نظارت سعید فرج پوری آثار بسیاری را درباره موسیقی کردی معاصر منتشر کرده است.
6 . هر چند این کتاب بنا بر دلایل معلوم و مشهودی مانند سرقت دست نوشته ها ، توسط ناشر اولیه کتاب – نگاه سبز – و ضبط غیر قانونی آن توسط ناشر کتاب " سروش مردم " ، با دو سال تاخیر منتشر می شود !
یارسان
خاطره هايم را گم كرده ام
در پس مه
آرزوهايم آنچنان پيدا
كه در پس مه
آرمان ام بزرگ
اما
در پس مه
و هنوز من
با دلهره هاي هميشه گي
ايستاده ام سخت
به اميد آن خورشيد .
ترانه(شعر) كُردی ، گويش ناصرعالي .
Raz i zinéy ê girrisa
راز زنه ی ئێ گڕه سا
dîrî yi ij ğem ö xusa
ديري يه ئژ غه م وێ خوسا
Zonistin i qedr i girréyl
زۆنستنه قه دره گڕه يل
esasi i şadî hé yi sa
ئه ساسه شادي هێ يسا
من متولد ماه مهر ........................................ واينجا سرزمين من است . زادگاه من با
تمام خاطرات شيرين .
.................................................................................................
درود
ای مهر بنفش
ايزد رهايی .

برای پسرعموی از دست رفته ، صادق عزيز .
........................................................
به يكباره ريخت پاييز
در باغ دلت
پژمرد عشق و
همه رؤيا
خيال های كودكی
اميدهای نوجواني
و آرزوهای شيرين .
آه ، نوبهار من !
چه گونه خزانت دريافت ؟
***
قاصدك های زمين پدری
سراغت گرفتند
بلوت پير ،
با خيال خش خش گام های تو،
هر لحظه
مي پرد از خواب .
تو را چشم در راه اند
خوشه های گندم
اما تو
تنها لبخند می زنی
در قاب عكس .
***
ای كاش
افسانه نبود
جاودانه گی
ای كاش افسانه نبود .
كجا خواهمت ديد
به فصل بهار ؟؟؟
برای پدر مهربان و دلسوزم ............
ای سپيد سوار آشنای قبيله
تو را از یاد نخواهند بُرد
سواران سردشت و
مردان كوه
و نيز درختان بلوط
- كه در خاطره هايشان خواهند گريست -
و تو در خاطره های قبيله خواهي ماند .....

روز سه شنبه 26 ژوئن مصادف با سی و پنجمین سالگرد درگذشت حسن زیرک هنرمند پرآوازۀ عرصۀ آواز و موسیقی کُردستان است.
حسن زیرک در سال 1921 میلادی (1300 هجری شمسی) در روستای "هرمیله" از توابع شهرستان بوکان به دنیا آمد. در سن پنج سالگی پدرش را از دست داد و زندگی را در رنج و مشقت گذراند.
حسن زیرک چندی در شهرهای مختلف شرق و جنوب کردستان سپری کرد و
مدت زیادی در کرمانشاه اقامت داشت.
همکاری او در کرمانشاه با اساتیدكُرد همچون مجتبی میرزاده، محمد عبدالصمدی، اکبر یزدی، بهمن پولکی و حسین یوسف زمانی سبب خلق آثار زیبایی شد.
زیرک مدتی با بخش کُردی رادیو بغداد همکاری کرد و سپس در سال 1958 که بخش کردی رادیو تهران گشایش یافت همکاری خود را با این مرکز آغاز کرد.
آثاری که حسن زیرک در تهران ضبط کرد اغلب با ساز اساتیدی همچون حسین یاحقی، حسن کسایی، جلیل شهناز، جهانگیر ملک، احمد عبادی و سرپرستی مشیرهمایون شهردار همراه بود.
حسن زیرک گرچه به دلیل شرایط سخت زندگی از تحصیل بی بهره ماند اما استعداد بی نظیر وی در سرودن شعر و آهنگشازی کرد به همراه صدای منحصر به فردش سبب شد تا ترانیه هایش در سرتاسر کُردستان محبوبیت یافت.
صدای زیرک همچنان طنین انداز کوچه و خیابان و خانهها و مغازههای هر چهار بخش کُردستان است.
حسن زیرک با میدیا زندی گوینده بخش کُردی رادیو تهران ازدواج کرد که حاصل آن ازدواج دو دختر به نامهای مهتاب (آرزو) و مهناز (ساکار) بود.
او چند ترانه را برای فرزندانش اجرا کرده است.
حسن زیرک نه در ایران و نه در عراق روی خوشی و راحتی و آزادی را ندید.
رفتار دولت رژیم شاه در ایران با حسن زیرک او را دچار مشکل فراوانی کرد، به ویژه وقتی که دکتر شیخ سراج الدینی رییس وقت برنامههای کُردی رادیو تهران بود به او اجازه کار نداد و این کار سراجالدینی چنان تاثیر منفی بر دل لطیف حسن گذاشت که دیگر به رادیو برنگشت و با دلی شکسته باروبنه خود را به سوی بغداد پیچید. در آنجا نیز او را دچار مشکل کردند. او را گرفته و روانه زندان کردند، در آنجا زیرک را به پنکه سقفی بسته و شکنجه دادند.
پس از رهایی از بغداد مجددا به تهران برگشت، در تهران نیز ساواک او را گرفت و شکنجه داد که جریان شکنجهاش در ساواک را خودش در نوار گفته که صدای او هنوز به یادگار مانده است.
سالهای پایانی زندگی زیرک در تلخی و ناکامی گذشت و چندان به آواز نمیپرداخت.
زیرک در بوکان قهوهخانهای دایر کرد و در میان مردمی که دوستشان داشت و دوستش داشتند آخرین نفسهایش را در رنج و بیماری کشید.
در چهارم تیرماه 1351 برابر با (26/6/1972) در بیمارستان بوکان به علت بیماری لاعلاج چشم از جهان فروبست و بر فراز کوه "ناله شکینه" که از کوههای زیبای آن منطقه است به خاک سپرده شد.
شهرام ناظری هنرمند موسیقی سنتی ایران در خصوص صدای حسن زیرک می گوید: «در خصوص مرحوم حسن زیرک، در مجموع فقط میتوانم بگویم که یک انسان نابغه به معنای واقعی بود. یعنی در همان لحظه که وارد ارکستر رادیو میشد و به اتاق ضبط میرفت بداهتا هم شعر میسرود، هم آهنگ میساخت و هم آن را میخواند که تا کنون چنین موردی در موسیقی سابقه نداشته است.
با توجه به این نکته که ایشان سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند اما موسیقی و شعر را به صورت الهامی و حفظ شده میخواند و واقعا از افراد کاملا استثنایی و از نوابغ موسیقی کُردی بودند و بنده در میان خوانندگان کُرد علاقه خاصی به صدای حسن زیرک دارم.
همچنین بیژن کامکار خواننده و نوازنده، با اعلام این مطلب که علاقهزیادی به صدای مرحوم حسن زیرک دارد گفته است: حسن زیرک یکی از برجستگان موسیقی کُرد به شمار می آید و خیلی از آهنگهای کردی یا فارسی که الان به اجرا در میآید الهام گرفته از آثار آن هنرمند است و شهرت و محبوبیت حسن زیرک فقط محدود به مرزهای ایران نیست بلکه در کشورهای اروپایی وتمام نقاط کُردنشین جهان امتداد دارد.
............................................................................................
توضيح:
مجتبي ميرزاده بهترين و مشهورترين ويولونيست و آهنگساز كُرد ايراني بود كه به نظر كارشناسان موسيقي، در نوازنده گي براي آهنگهاي كُردي،فارسي و عربي، هيچ ويولونيست ديگري به اندازه ي او مهارت نداشت . او چندي پيش چشم از جهان فروبست .
تقديم به دوست گرامی ، مريم Maryam .
عكس از منطقه ی ورگرVergerr (Sertewir-Çillallî ) آبدانان ، توسط دوست
عزیزكاك عارف گرفته شده است .(بهار امسال)


تارا جاف Tara Caf نوازنده و خوانندۀ كُرد . با صدايی بسيار زيبا و رویایی

صدای چنگ باستانی از لندن
صدای چنگ خانم " تارا جاف Tara Caf " بين اهل هنر لندن طرفداران زيادی دارد .
در جلسات شعر يا كنسرت های كوچك هنری ، تارا و چنگ اش هم زيبايي تصويری به جمع می بخشد، هم زيبايي صوتی . مخصوصاً اينكه تارا به سبكی چنگ می نوازد كه شايد صدها سال پيش در ايران نواخته می شده است . در اين روزها تارا در آستانۀ بيرون دادن آلبومی به اسم "دل ديوانه" است و نيز اجرای كنسرتی در مركز لندن . در اين آلبوم تارا از آهنگ های طايفۀ خودشان كه به "هوره" معروف است استفاده كرده است .
گفته می شود كه "هوره" (نوعی آواز و چه چه) يكی از دست نخورده ترين سبك های آواز "كوردستان" يا ميديا (ماد) باستان است .وبه آوازهايي كه با آن حال و هوا خوانده میشود" هورامی "می گويند .
تارا جافTara Caf میگويد: سبك آواز هورامی به نظر ما يكی از اصيل ترين سبك های آواز كوردی است . خوانندگان كورد وقتيكه بخواهند به سبك اصيل و دست نخورده آواز بخوانند، "هورامی" می خوانند . چون معتقدند كه اين روش خواندن، دست نخورده باقی مانده است .
علت اينكه من سبك هورامی را با چنگ همراه كردم اين است كه چنگ خودش يك ساز باستانی اين منطقه است كه متاسفانه از بين رفته،بنابراين صدای چنگ كه يك صدای اصيل دارد را با اين سبك آواز كه خودش ريشه های باستانی دارد تركيب كردم.فكر كردم كه اين اصيل ترين سازی ست كه می شود با آواز باستانی "هورامی" نواخته شود.با اين كارم اميدوارم كه شنونده صدايي را بشنود كه هزاران سال قبل اجرا می شده است .
خانم "تارا" الان 29 سال است كه به لندن مهاجرت كرده است.فارسی نمی داند اما زبان كوردی،انگليسی و تركی را به خوبی صحبت ميكند ومی داند.پدرش اهل اقليم كوردستان(حلبچه) و مادرش اهل تركيه(كوردستان تركيه؟؟) است .
تقريباً از همان سال های اول مهاجرت به لندن، چنگ كار كرده است و برای احيای اين ساز نوآوری هايی نموده است . كمی كوك "هارپ"(چنگی كه در موسيقی كلاسيك اروپا استفاده می شود) را تغيير داده و بعد سعی كرده است صدايی شرقی را در هارپ زنده كند .
موسيقی چنگ "تارا" را كه گوش می كنيم،صدای مخصوصی دارد.گاهی شبيه به موسيقی قرون وسطای اروپا می شود،گاهی كاملاً شرقی ست و با صدای دف و آواز هوره،اجرا می شود.
يكی از كارهای جديد خانم تارا ، همنوازی با عود و صدای خوانندۀ كورد عراق،آقای "عدنان" می باشد.همنوازی و اجرائی كه به كنسرت لندن ختم شده است.در طول يك سال گذشته،تارا و عدنان،كارهای قديمی و جديد كوردی را با چنگ و عود تنظيم كرده اند.اين كارها برای اولين بار در لندن اجرا می شود . محل اجرا، مركزی در لندن است كه برای كنسرت ها و سخنرانی های دوستانه و صلح طلبانه تاسيس شده است .
از وبلاگaroos-mahi با اندكي ویرايش..........................
*تارا در زبان كوردی به معنی روسری عروس و نيز به معنی ستاره می باشد .
** اگر همشهريان عزيز آبدانانی CD تصويری "تارا" را در اختيار ندارند،می توانند به صورت آفلاين با ID من تماس بگيرند تا برايشان بگويم از كجا آنرا تهيه نمايند . آی دی qodrat20

تقديم به چشمان دلفريب و بی ريايت دختر بلوت زار! ( عشق بر باد شده)
چشم در چشم
نگاه در نگاه
اما چه زيركانه می خنديد بر من
عشق !
_ ومن نيز خنده ام گرفت _
برخاستم
بیخود از خود
در آويختم با
آهنگ و ترانه
به رقص آمدم با او
پايكوبان
بوسه ها بر سبزه و
فرياد در دره و كوه
سرا پای همه
دلبر و شكوه
ميان جنگل
رقص، فرياد
آواز
رقص،
آواز در آوازِ فاخته
كه دوستت دارم.
آه ، گندم زارِ فروردين !
پريشانی ام را چه می كُنی ؟
زكريا عبدالله Zekerîya Ebdollah يكی از خواننده گان محبوب وخوش
صدای كُرد است با ترانه هايی بسيار جذاب و گيرا . ترانه و آهنگ " ها
گوڵێ Ha gullê " از اين خواننده ، بسيار دلنشين و به ياد ماندنی ست .
-تقديم به كژال ارجمند و نيز همشهريان عزيز -

برای عشق زيبايم كه از دست رفت........سال ها.......
در اين بلوت زار
به خاكم بسپاريد!
كه ازين مهربان زاده گشتم و
دل باختۀ اين مهرم .
بُردباری ام هديۀ او بود
عشق و محزونی
و رؤيايم .
من راز شعر و زيستن
و راز دل فريبی آن سبزه روی را
در بلوت يافتم
كه هنوز هم فرو می ريزد قلبم
با خاطره اش
و گم می شوم
در
حسی
مبهم .
در اين بلوت زار
به خاكم بسپاريد !
چهره ام را
با سبز و زردِ برگ ها بپوشانيد !
می خواهم هميشه به خوابشان بينم .
دوستان !
مرگ ام را جشنی به پا داريد
آن جا كه آرزوهايم آرميده اند ،
آن جا كه آرزوهايم را بارها گريسته ام .
بر خاكم نهالی بكاريد !
می خواهم اين بار
عاشقانه تر برخيزم .
می خواهم آوای سُرنا
در سكوت بلوت زار
بپيچد
تا روانم را
به رقصی طرب ناك وادارد .
***
من هنوز كودكم مادر !
كودكی بزرگ سال
مغموم و عاشق
و گاهی بازيگوش
- ديگرگونه و....آه......قلبم چه سنگين ست!-
و اما
تو ديگر نمی خوانی
لالايی برای من!
با رقص برگ های بلوت ،
در فاصلۀ درختان و زمين
به فصل خيال انگيز پاييز .
افسوس مادر!
خاطراتم همه مبهم ،
آرزوهايم عجيب !
سرم را بگذار به دامانت
من هنوز كودكم مادر!
***
اين شعر را به كُردی ناصرعالی گفته بودم كه به دليل طولاني بودن،دراينجا
ترجمۀ آنرا می نويسم . احتمالاً در آينده اصل آنرا نيز بنويسم . به خاطر طبيعت
دوستی ِِ همشهری گرامی saاين شعر را به ايشان تقديم می كنم .(اين شعر
درنخستين ساعت های سال نو گفته شده است).
بگذار تا براي كودكی ام بگريم !
آنگاه كه آغوش مادر،
خود گاهواره ای بود از آرامش
و خواهرم
پری قصه ها و متل ها
كه به سبزه و چشمه
و گُلزارم می بُرد
بر سرش تاجی از گُل هاي فروردين،
به گردن من قطاری از گُل
آبی
سپيد
سرخ
و نيز زرد و بنفش .
آه، بگذار بگريم !
چه زيبا بود
نادانی و بی خبری
و آرامش كفشدوزك ها.
خورشيد،سبزه،گُل
جمله مست و آرام
در چُرت نيمروز .
آه، بگذار برای كودكی ام بگريم !
ديگر
خواهرم ترانه نمی خواند
در بلوت زار
قلب ام كوچك
نيست دگر
تا بتپد آرام و
به آسانی درآيم به بازی
نی سواری
تاب بازی
دويدن تا سر تپه
جست و خيزهاي كودكانه
و بوسيدن بره ها .
آه، بگذار بگريم !
دل من،
نه كوچك
نه سبُك
نيست ديگر
تا بياسايد
با ترانه هاي خواهرم،
زمزمه های مادرم
و آوای مشك مادر
در بهاری صبح گاه ديناركوه
و دل ام بخندد كودكانه
در نوای شمشال* برادرم
و گاهی صدای تفنگ اش به دره
و ديگر پيدا نيست از دور
پدرم سوار بر اسب .
آه، بگذار بگريم به سان كودكی خُرد !
آوای "كپی كچی"** ، به رؤيايم نمی برد.
_اينگونه چرا گشته ام من؟!_
بوی برگ های خيس بلوت
و ريزدانه های باران شب
به زير سياه چادر
به صورتم
همچو آرامش لالايی مادر بود .
_قلب كوچك ام ، آه كه چه گونه می تپيد _
بگذار تا برای كودكی ام بگريم !
***
*شمشال: سازی كُردی كه فلزی و از سازهای باديست.آوايی بسيار دلنشين دارد.
** کپی کچی: فاخته